به نام خداوند مهر آفرین
سال 14094 اهورایی، 7037 میترایی، 3753 زرتشتی، 2573 کوروشی (شاهنشاهی) و 1394 خورشیدی


به نام خدا


  حتما برای خیلی ها این پرسش پیش می آید که نام کورائیم از چه چیزی گرفته شده است و این نام ریشه در چه چیزی دارد بنده در تحقیقاتی که انجام دادم از جمله با مشورتی که با دکتر محمد رضا اقبال کورائیم که در رشته جغرافیای شهری مشغول به تحصیل هستند انجام دادم ایشان به صورت علمی ثابت کردند که قلعه(تپه) کورائیم از زمان هخامنشیان یعنی از زمان کوروش بزرگ به جا مانده و مقاله ای نیز در این مورد به چاپ رسونده است و سپس در دانشگاه نیز یکی از دوستان بسیار ارزشمند جناب آقای دارا نجفی خیاط(هفته نامه ی بین المللی آذربایران) نیز در تحلیلی چنان فرمودند که به واقعیت معنی کلمه کورائیم ما را نزدیکتر کردند ایشان گفتند که  کورا, کورائیم, رود کورا و...
کورا نام مخفف شده ی کوروش بزرگ میباشد برای پسوند ویا پیشوند شهرها یا مالکیت اماکن و رودخانه ها در آن زمان نام گذاری می کرده اند . و (ئیم) و یا( ئیل) پسوند مکانها و جایها یا محلهای مورد نظر بوده است. مانند کورائیم به معنای شهر یا جایگاه کوروش بزرگ میباشد. یا آرتا ویل که به معنای شهر مقدس میباشد. ویا رود کورا که به معنای رودخانه کوروش بزرگ است .این نامگذاری از زمانهای بسیار دور تا به حال مرسوم بوده است . مانند شهر رضائیه به ارومیه در زمان پهلوی و یا خمینی شهر در زمان فعلی و... اطلاق می شده است.
 مثال:
رود کورا.
 کورا یا کُر نام رودی است که از شرق ترکیه سرچشمه می‌گیرد و از کشورهای گرجستان و جمهوری آذربایجان از میان رشته کوه‌های قفقاز گذشته و به رود ارس پیوسته و در منطقه تالش گشتاسبی به دریای خزر می‌ریزد. طول رود کورا ۱۳۶۴ کیلومتر است. پیشتر تا تفلیس قابل کشتیرانی بوده ولی اکنون به سبب سدها و نیروگاه‌هایی که بر روی این رود ساخته شده‌است قابل کشتیرانی نیست. نام این رود از نام کوروش بزرگ هخامنشی گرفته شده‌است.





ارسال توسط سورنا


به نام خدا


 تاریخ ٧٠٠٠ساله‌ی یک تپه‌ی باستانی را نابود کردند


 خبرنگار امرداد - آفتاب یزدانی :

 اردشیر جوانمردزاده، باستان‌شناس گفت: «در پی اجرای پروژه‌ی کانال‌کشی در شهرستان مهران استان ایلام، بخش‌هایی از یک گستره‌ی باستانی نزدیک به ٧٠٠٠ سال دیرینگی دارد، ویران شد.»

 به گزارش ایسنا، اردشیر جوانمردزاده دراین باره گفت: «اداره‌ی جهاد کشاورزی شهرستان مهران می‌خواهد کانال‌های سنتی را دگرگون کرده و گسترش دهد؛ اما اجرای این کار برپایه‌ی گفته‌ی برخی کارشناسان اداره کل میراث فرهنگی و گردشگری استان ایلام، بدون گرفتن استعلام آغاز شده است.»
  به گفته‌ی وی هنگام اجرای کانال‌کشی، هنگامی‌که ماشین‌آلات به گستره‌‌های باستانی رسیدند با بلدوزر آن را صاف کردند.

 

  او گفت: «ارزشمندترین گستره‌ای که آسیب دیده، «چغا آهوان» است که استقرارهایی از نیمه‌ی هزاره‌ی ششم پیش از میلاد تا اوایل هزاره‌ی سوم پیش از میلاد در آن یافت شده و یکی از نخستین شهرهای ایران به‌شمار می‌رود
  جوانمردزاده که دانشجوی دکترای باستان‌شناسی است و چند سال پیش در این گستره کاوش‌های باستان‌شناسی انجام داده است، گفت: «این گستره‌ی ٣٠ هکتاری، بی‌مانند است؛ ولی به‌ شوند(:دلیل) کارهایی که برای کانال‌کشی انجام شده از یک هکتار این  گستره‌ی تاریخی، یک راه 10 متری گذر کرده و زمین با غلتک صاف شده است.

  ویرانی تنها گستره‌ی دوران نوسنگی بی‌سفال دشت مهران

  او گفت: «افزون‌بر آسیب‌هایی که به این گستره وارد شده، یک گستره‌ی دیگر که یادمان‌هایی از اوایل هزاره‌ی هفتم پیش از میلاد تا اوایل هزاره‌ی سوم پیش از میلاد دارد و تنها گستره‌ی دوران نوسنگی بی‌سفال دشت مهران است، ویران شده است. همچنین بلدوزر برای اجرای  کانال‌کشی از روی یک گستره‌ی دیگر هم  گذر کرده است که آیادمان‌های فرهنگی اوایل نیمه‌ی هزاره‌ی پنجم پیش از میلاد تا هزاره‌ی چهارم پیش از میلاد را دارد

 

<!--[if gte mso 9]> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="





تاريخ : شنبه 18 آذر 1391برچسب:چغا آهوان,بلدوزر,غلتک,غلطک,,
ارسال توسط سورنا


به نام خدا


 چکادی به نام «نیایشگاه زرتشت«





 سورنا لطفی‌نیا :

  گرندکانیون، نام کوهستانی است در کشور آمریکا. این کوهستان با داشتن چشم‌اندازهای کم‌مانند و دره‌های بزرگ و دیواره‌های سنگی زیبا، آوازه‌ای جهانی دارد. «zoroaster temple» یا (نیایشگاه زرتشت) یکی از چکادهای زیبای این کوهستان است.
 
مردم آن‌جا، برای هریک از چکادهای این کوهستان، از میان بهترین نام‌ها، نامی را برگزیده‌اند تا بزرگی و ارزش آن‌ها را به هزاران بازدیدکننده‌ای که هرساله از آن‌جا دیدن می‌کنند، نشان دهند.
  این در حالی است که، در کشور خودمان هرگز چنین نام‌گذاری‌هایی انجام نمی‌گیرد و حتا گاهی، نام‌هایی از این دست، برداشته شده و به‌جای‌ آن‌ها نام‌هایی تازه گذاشته می‌شود. درست در کنار نیایشگاه اشوزرتشت، نیایشگاه بودا(
brahma temple) دیده می‌شود که آن چکاد نیز با زیبایی خود، یادآور بودا است.  
  در یادداشت‌هایی که کوهنوردان و بازدیدکنندگان درباره‌ی گرندکانیون و چکاد نیایشگاه زرتشت، نوشته‌اند، از گرندکانیون به نام «نیایشگاه بزرگ» و از چکاد اشوزرتشت به نام «سپندترین نیایشگاه»، یاد کرده‌اند. گردشگرانی که از ایران به آن‌جا رفته‌اند، هنگام دیدن این چکاد و از نامی که بر آن گذاشته شده است، احساس بزرگی و شادی می‌کنند و ناخودآگاه به یاد این سه پیام جاودانه اشوزرتشت می‌افتند: «اندیشه‌ی نیک»، «گفتار نیک» و «کردار نیک». بی‌گمان کسانی که این نام‌های بزرگ را بر این چکادها گذاشته‌اند، اندیشه‌ای مگر افزودن بر ارج و ارزش این کوهستان و کشیدن گردشگران بیشتر به آن‌جا نداشته‌اند. کاری که بازتاب درخوری نیز داشته و گردشگران بسیاری را به آن‌جا آورده است.









 





ارسال توسط سورنا


به نام خدا







  فرانک تيمساری :

 

 

 

  «کوروش بزرگ، بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی، ٧ دسامبر سال ٥٣٩ پیش از میلاد(١٦ آذر) با دیدار از نیایشگاه شهر بابل، از همراهانش خواست که در هرجای جهان که بمیرد، باید کالبد او را به پاسارگاد ببرند و در آن جا به خاک بسپارند. این گفته‌ی کورش در تاریخ به نام «سفارش کوروش» نگهداری شده است. کورش با این که زرتشتی بود به دین‌ها و باورهای دیگر احترام می‌گذاشت. در همین روز (١٦ آذر) «زروبابل» را به سرنشینی بیش از ٤٠ هزار یهودی، که آنان را از گروگانی بابلی‌ها آزاد کرده بود، برگماشت تا به اورشلیم بازگردند و نیایشگاه‌های ویران شده‌ی آن جا را بازسازی کنند.» (برگرفته از: تارنمای انوشیروان کیهانی‌زاده)

 

 

 

 در هر جای جهان که بمیرم تن بی‌جان مرا در پاسارگاد به خاک بسپارید
 
در گوشه‌ای از جهان خاکی، در کشوری که روزگاری مهد تمدن بود، در نزدیکی شیرازشهری که بسیاری از رویدادهای مهم در آن پدیدار شد، در 138کیلومتری راه شیراز به آباده، در جایی آرام به برجای‌مانده‌های شهری می‌رسی که ذره ذره از خاکش داستان‌ها دارد از شکوه ایران باستان. جایی به‌نام پاسارگاد به معنای زیستگاه پارسیان. جایی که بنیان‌گذارش سده‌هاست که در آنجا خفته‌است ولی حضورش را در آنجا هنوز هم می‌توان حس کرد. به کنارت می‌آید دست‌هایت را می‌گیرد، گرمای دستش تو را به گذشته‌ای دور می‌برد. لحظه‌ای دیگر در پیرامون خود دشتی سرسبز را می‌بینی که از میان آن رودخانه‌ی «مدوس» می‌گذرد و آن‌سوتر بناها و کاخ‌های باشکوه سنگی دربرابر دیدگانت قرار می‌گیرد، جایی سرشار از زندگی. به پیرامونت می‌نگری و به دنبال او می‌گردی، کورش یکی از بزرگ مردان این سرزمین اما نمی‌بینیش. به برگه‌های گاهشمارت نگاه می‌کنی، سال 539 پیش از میلاد را نشان می‌دهد، زمانی که کورش در بابل بود.جایی که نخستین پیام حقوق بشر را به گوش جهانیان رساند. واپسین روزهای پاییز بود. او به همره یارانش از کاخ بابل به سوی نیایشگاه اصلی شهر رفت. از اسبش فرودآمد و به درون نیایشگاه رفت. ایستاد و احترام گذاشت به مردمی که باورهایشان با او متفاوت بود اما سپند، چون به آن باور داشتند. در بابل در نیایشگاه و روبه‌روی بابلیان ایستاده‌بود اما پاسارگاد جلوی چشمانش بود. پاسارگاد، سرزمین پارس، زیستگاه و جایگاه پادشاهی پدرش. پاسارگاد دشتی بزرگ، در آنجا بر«آستیاگ» پیروزی یافت و توانست از آن‌پس، پایه‌های فرمانروایی بزرگش را بنیان گذارد.این مکان به او آرامش و قدرت می‌داد. پاسارگاد بخشی از هستی او بود بخشی  از آغازی بزرگ. برگشت، رو به یارانش کرد و گفت: من در هر جای گیتی که بمیرم تن بی‌جان مرا به پاسارگاد ببرید و در همانجا به خاک بسپارید. سپس از میان همراهانش رو به زروبابل کرد و به او ماموریت آزادی انسان‌های ستمدیده را داد. او نمی‌خواست هیچ انسان آزاده‌ای در بند باشد. برده‌داری را برانداخت و اسیران یهودی را که بیش از پنجاه سال در بند دولت بابل بودند، رهسپار دیار خویش، اورشلیم، کرد. بردگان رنجدیده که تا دیروز جز فریاد آه و ناله و اندوه صدایی از آنها به گوش نمی‌رسید اکنون با دل‌هایی شاد به همراه سرباز و نگاهبان و پول راهی دیارشان شدند تا  ویرانی‌ها را از نو بسازند. آنها با دیده‌ی احترام به کوروش می‌نگریستند و برای آیندگانشان از مردی سخن می‌گفتند که تبعیضی میان مردم نگذاشت و آرمانش برقراری داد و آشتی وآزادی بود.
  بار دیگر به دشت پاسارگاد برمی‌گردی او را در کنارت می‌بینی. دستش را رها می‌کند و به نوشته‌ای که بر روی آرامگاهش نگاشته شده اشاره می‌کند:
  به این مشت خاک که پیکرم را در برگرفته رشک‌مبر.
  به خود می‌آیی و می‌اندیشی، او می‌دانست که نام او جهانی خواهدشد. جایگاه چنین مردان بزرگی تنها در مکانی ویژه و سرزمینی ویژه نیست. او را در لابه‌لای سطرهای تاریخ، در میان سنگ‌نگاشته‌های بازمانده از گذشته و در میان گفت‌وگوها و اندیشه‌های همه‌ی کسانی که دلشان برای ایران وگذشته باشکوه ایران می‌تپد می‌توان یافت.

 






ارسال توسط سورنا
ارسال توسط سورنا


به نام خدا


 خبرنگار امرداد - آفتاب یزدانی :

 بخشی از دیواره‌ی زیرین نگاربرجسته‌ی تاریخی «پریشو» در شهرستان کازرون استان فارس با چیزی همچون پتک ویران شد. این نگاركند از انگشت‌شمار نقش‌برجسته‌هایی است که نگاره‌ی یک زن در آن دیده می‌شود.

نقش‌برجسته‌ی ساسانی که بخش زیرینش را ویران کرده‌اند

 به گزارش مهر و بنا به گفته‌ی محسن عباسپور، هموند شورای مرکزی انجمن هم‌اندیشان جوان شهرستان کازرون، این نگارکند که بی‌هیچ محافظتی به حال خود رها شده بود اکنون بخش‌های زیرینش به زور وسیله‌ای همچون پتک ویران شده است و سنگ بزرگ جدا شده از این نقش‌برجسته در زیر نقش پریشو افتاده است.
  او گفت: «بر روی سنگی که از کوه جدا شده، ضربه‌ها‌ی وسیله‌ای که با آن  بر این نقش‌برجسته‌ی ساسانی کوفته‌اند، نمایان است. از ضربه‌ها چنین برمی‌آید که ویرانگران از نبود امنیت فیزیکی این‌جا سود برده و با خیال آسوده، ضربه‌هایی پیاپی به این نقش باستانی ایران زده‌اند.»
  به گفته‌ی عباسپور بخش جدا‌شده بلندایی(:ارتفاعی) نزدیک ٢ متر و پهنایی(:عرضی) نزدیک به  ٨٠ سانتی‌متر دارد.

 





تاريخ : چهار شنبه 15 آذر 1391برچسب:پتک,پریشو,انگشت شمار,شمار,زیرین,نگار,نگاره,نگارکند,,
ارسال توسط سورنا


به نام خدا


کوروش بزرگ در سفر به آمریکا



  خبرنگار امرداد - میترا دهموبد :
 

 نخستین اعلامیه حقوق بشر در نخستین سفرش به آمریکا در ٥ شهر از شهرهای این کشور به نمایش درخواهد آمد.
  بنابر گزارش موزه‌ی بریتانیا، یکی از نمادین‌ترین یادبودها، فرمان کورش، در سال 2013 میلادی در 5 موزه‌ی بزرگ در ایالات متحده‌ی آمریکا به نمایش درخواهد آمد. این نخستین‌بار خواهد بود که فرمان کورش بزرگ در آمریکا، در موزه‌ها به نمایش درمی‌آید.
  به گزارش «بریتیش میوزیوم»(موزه‌ای که فرمان کورش از زمان پیداشدنش در ویرانه‌های بابل، در آن به نمایش درآمده است)، فرمان تاریخی کورش یکی از نامورترین یافته‌هایی است که از جهان باستان و گذر زمان، جان به در برده است.
  فرمان کورش به خط میخی بابلی(از نخستین شیوه‌های نوشتن) به دستور شاه پارس، کوروش بزرگ (559-530 پیش از میلاد) به نگارش درآمده است.
  این فرمان، نخستین لایحه‌ی حقوق بشر است که آزادی مردمان در دین و آیین را در سراسر جهانشاهی (امپراتوری) ایران، نشان می‌دهد و اجازه می‌دهد تا آنانی که در بابل در اسارت هستند به سرزمین خود بازگردند. این فرمان در گستره‌ی تمدن بابل در دل عراق امروزی در سال 1879 در یکی از کاوش‌های باستان‌شناسی پیدا شد و از آن زمان تاکنون در موزه‌ی بریتانیا در نمایش است.
  بنا به این گزارش بیش از ١٣٠ سال است که استوانه‌‌ی کورش در موزه‌ی بریتانیا در دست مطالعه است. این فرمان به عنوان نمادی از احترام به مردم و دین‌های گوناگون، از سوی مردم سراسر جهان دارای ارج و ارزش است. این احترام تا بدانجاست که یک کپی از استوانه‌ی کورش بر سردر ساختمان سازمان ملل متحد در نیویورک است.
  این فرمان پیش از این در سال ٢٠١٠-٢٠١١ به موزه‌ی ملی ایران قرض داده شد که بیش از یک میلیون تن از آن بازدید کردند.
  فرمان کورش بزرگ در نمایشگاهی همراه با ١٦ شی دیگر با عنوان «استوانه کورش و ایران باستان» در آمریکا به نمایش درخواهد آمد.
این نمایشگاه، نوآوری‌هایی را نمایش می‌دهد که نوآورانش حکومت‌های ایرانی(در سال‌های ٥٥٠ تا٣٣١ پیش از میلاد) بوده‌اند. ایران(سرزمین پارس) در آن زمان بزرگ‌ترین جهانشاهی(امپراتوری) شناخته‌شده بود.
  منشور کوروش در ماه مارس به آمریکا برده خواهد شد و در موزه‌‌ای در شهر واشنگتن، موزه‌‌ی هنرهای زیبای هوستون، موزه متروپولیتن نیویورک، موزه هنر آسیایی سان‌فرانسیسکو و موزه‌ای در لوس‌آنجلس به نمایش برای همگان در خواهد آمد.
  نیل مک گرگور، مدیر موزه بریتانیا، گفت: «تقریبا می‌توان گفت که  استوانه‌ی کورش بزرگ، تاریخ خاورمیانه آن هم در یک شی است و یک پل ارتباطی با گذشته است. اشیا می‌توانند با گذر از زمان و مکان، سخن بگویند و این شی(استوانه حقوق بشر کورش بزرگ) با این ویژگی، باید تا جایی که امکان دارد به اشتراک گذاشته شود






ارسال توسط سورنا
ارسال توسط سورنا


به نام خدا


)
  همراه با مبلغان مسلط به زبان انگليسی در جمع گردشگران

«دارالعباده» میزبان گردشگران 12 کشور جهان در روزهای محرم بود




 مدیرکل میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری استان یزد گفت: گردشگرانی از کشورهای ژاپن، هلند، فرانسه، سوئیس، آلمان، کره جنوبی، چین، ترکیه ، استرالیا، لبنان، سوئد و ایتالیا در مراسم‌ ویژه محرم استان یزد شرکت کردند.

 

 به گزارش میراث‌آریا (chtn) به نقل از روابط عمومی اداره‌کل میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری استان یزد ، دارالعباده یزد با برگزاری مراسم‌ و آیین‌های عزاداری در روزهای محرم میزبان گردشگران خارجی از 12 کشور جهان بود.

  «بهرام رضایی» با بیان این‌که گردشگران خارجی با حضور در مراسم تعزیه‌خوانی و نخل‌برداری، با قیام اباعبدالله‌الحسین(ع) و مراسم‌ عزاداری آشنا شدند، افزود: مبلغان مسلط به زبان انگلیسی در جمع گردشگران، حادثه کربلا و فلسفه قیام اباعبدالله‌الحسین(ع) و ارتباط آن با حوادث روز جهان را به صورت چهره به چهره با مکتب اسلام آشنا کردند.

  وی معرفی آیین‌ها و میراث معنوی یزد در ماه محرم را از جمله اهداف جذب گردشگران خارجی در این ماه دانست و گفت: گردشگران خارجی در محرم امسال در قالب یک گروه واحد به شهرستان‌ تفت و توابع آن اعزام شدند.

  این مقام مسوول در اداره‌کل میراث‌فرهنگی استان یزد با اشاره به شهرت جهانی مراسم‌ ماه‌های محرم و صفر در استان یزد، حضور گردشگران در این مراسم را در ترویج فرهنگ عاشورا موثر دانست و افزود: این حرکت، نخستین گام برای معرفی یزد به عنوان یک شهر گردشگری مذهبی به دنیا است.

  رضایی تصریح کرد: همچنین آژانس‌ها و دفاتر خدمات مسافرتی و جهانگردی استان در روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی تورهای تعزیه در شهرهای مختلف استان یزد برگزار کردند.

 





ارسال توسط سورنا


به نام خدا


حسین هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
ستارکلمکانی! صاحب بزرگترین بنگاه ملک و ماشین شهر، يكماه تکیه راه
می‌اندازد و خودش در روز تاسوعا سر مردم گل می‌مالد و ۱۱ ماه هم سرشان
شیره!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
قدرت سامورایی! شب ها در تکیه لخت می‌شود و میانداری می‌کند و روزها مردم
را لخت می‌کند و زورگیری ...!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
فرشید! پوسترهای گلزار و مهناز افشار را از بساطش جمع می‌کند و آخرین
ورژن! پوسترهای علی‌اکبر (ع) و حضرت عباس (ع) را در بساطش پهن ...!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
آقای صولتی !تا پایان اربعین تمام پاساژش را سیاه می‌کند و تا پایان سال هم
مشتری‌هایش را!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
قادر روزهای تاسوعا و عاشورا قمه می‌زند و علم می‌کشد ولی در ماه رمضان
سیگار از لبش نمی‌افتد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
سیامک! چشم چران! که پاتوقش همیشه خدا نزدیک مدارس دخترانه است در
دسته‌های عزاداری اسفند دود می‌کند!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
نیما! پشت ماکسیمایش می‌نویسد "من سگ کوی حسینم" ولی هیچ وقت از چارلی!
سگ ۱۱ماهه‌اش دور نمی‌شود!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
حاج منصور!مداح معروف شهر بابت ۷ ساعت مداحی حقوق 250 روز یک کارگر را می‌گیرد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
جباری رییس شرکت لبنیات شیر تو شیر! ۳۰شب شیر صلواتی به خلق خدا می‌دهد و
۳۳۵ روز هم با اضافه کردن آب شیرشان را می‌دوشد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
به جای آنکه ما بر مصیبت مولا بگرییم، مولا بر مصیبت ما می‌گرید!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
حاج آقا کلامی، ۹شب مردم را به تقوی دعوت می‌کند ولی در شب دهم سر زود
پایین آمدن از منبر با هیت امنا دعوا می‌کند!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
هیت امنای مسجد ...علیه السلام! درست وقت اذان ظهر عاشورا اطعام عزاداران
را شروع می‌کنند و پس از آن با انرژی و فلوت! سینه می‌زنند و گریه
می‌کنند !
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید...
کل یوم عاشورا
یعنی...۱۰ روز و شب ...غم گریه
کل ارض کربلا
یعنی...چند مسجد و چند تکیه !
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی خورشید عصر عاشورا غروب کرد
او هم می‌رود
تا سال بعد !
تا یاد بعد





ارسال توسط سورنا


به نام خدا


 تاريخچه قم از هخامنشيان تا روزگار ساسانيان



  حسين منتظری :

 استان قم، میان دو فلات بزرگ ایران به نام های زاگرس در جنوب قم و البرز در شمال قم قرار دارد و دارای هوای گرم و خشک تابستان و هوای ملایم زمستانی می باشد و در ارتفاع 939 متر بالاتر از سطح دریا قرار دارد.

  قم در روزگار هخامنشیان:
  در کتاب‌های تاریخی آمده است که شهر قم در زمان هخامنشیان نامش «ترمنتیکا» بوده است که اسکندر آن را ویران کرده ولی از دید باستان‌شناسی آثاری از این زمان در این شهر به‌دست نیامده است ولی در چند کیلومتری قم به ویژه در منطقه کوشک نصرت (در راه قدیم قم و تهران) آثاری از دوره‌ی هخامنشی به‌دست آمده است.
  هخامنشیان برای رفتن به ری یا «رگا» یا «رگبانا» از اکباتان (همدان) از راه ساوه و میان کوه‌های منظریه و کوشک نصرت و حسن‌آباد کنونی که بر سر راه بزرگراه قم به تهران است گذر می‌کردند از این رو دژ یا چاپارخانه و آثاری در این منطقه‌ها یافت شده است.

  قم در روزگار اشکانیان:
  درباره‌ی پارت‌ها یا همان اشکانیان آگاهی‌هایمان وامدار نویسندگان لاتین و یونانی است. پارتیان گزارش‌هایی درباره‌ی خود نوشته‌اند اما شوربختانه سندی از آن برجای نمانده است و به‌جز حجاری‌ها و معماری‌ها و نوشته‌ی روی سکه‌ها و روی پاره‌سفال‌های گلی و سنگی که در جاهایی چون نسا پیدا شده‌اند و به کمک سکه‌های پارتی می‌توان شاهان این دودمان را شناسایی و تاریخ فرمانروایی آنان را روشن کرد. تاق ضربی یکی از ویژگی‌های ارزشمند سازه‌های روزگار پارتیان است. در قم و پیرامون قم به ویژه در کرانه‌ی کویر نمک آثاری از روزگار پارت‌ها هست چون دژ، قلعه، و ...
  در جنوب قم بر سر راه قم به اصفهان روستایی به نام جاسب هست که بنیاد آن‌را به دوره ‌ی پارت‌ها نسبت م‌دهند و می‌گویند که در هنگام لشکرکشی‌ها جایگاه توقف لشکریان و اصطبل اسبان بوده که نخست نام آن جای اسب بود و سپس به جاسب تبدیل شد.

  قم در روزگار ساسانیان:
  بنا به گفته‌ی  رخدادنگاران و کتاب‌های تاریخی و جهانگردان و باستان‌شناسان و آثار به‌دست آمده می‌توان گفت که شهر قم در زمان ساسانیان یکی از شهرهای باارزش ایران به شمار می‌رفته است. آثاری که در این شهر از روزگار ساسانی به‌دست آمده چون دژها، آتشکده‌ها و باروی نخستین شهر که به‌دست یزدان فاذار رییس شهر قم به دور شهر کشیده شد این گفته را تایید می‌نماید. در جنگ قادسیه سپاهی از شهرهای قم و کاشان به سرداری شیرزاد، سردار سپاه این دو شهر به کمک سپاه ایران آمده بود، شماره‌ی این سپاه 25 هزار سواره و پیاده بود و جنگ نهاوند سپاهی به شماره‌ی 20 هزار سوار از قم و کاشان شرکت داشتند و این گفته و لشکرکشی، بزرگی شهر قم در زمان ساسانیان را گواهی می‌کند.
  زمان پیدایش و شهر شدن قم به درستی روشن نیست و در این‌باره گفته‌های گوناگونی هست. آن‌چه روشن است این است که سده‌های پیش از اسلام این شهر بوده و حتا برخی از رخدادنگاران قدیم، برخی از فرمانروایان را که در زمان پادشاهان باستانی ایران در این شهر فرمانروایی داشته‌اند نام برده‌اند مانند تهمورث دیوبند پادشاه پیشدادی، قمساره بن لهراسب، جمشید جم، کیقباد پادشاه کیانی، کیخسرو، بهرام گور، قباد ساسانی، یزدگرد سوم.

  «ترمنتیکا» در زمان هخامنشیان
  در «مجموعه ناصری» آمده‌است در روزگار پادشاهان کیانی، قم جای به‌هم رسیدن آب رودخانه‌های فرقان و اناربار و چراگاه‌های رمه‌ی کیقباد بود و هنگام لشکرکشی کیخسرو به توران بر پایه‌ی فرمان پادشاه، بیژن پسر گیو، باید قمرود را شکافته و آب را به سوی مسیله جاری ساخته و زمین‌های قم از آب خارج شده، امنای دولت کیخسرو هریک نهری و قلعه‌ای برای خود دایر نمودند و همه‌ به چهل حصاران نامور شد. قم را شاید بتوان گفت در زمان هخامنشی بوده و نامش «ترمنتیکا» بوده‌است.
پس از ویرانی قم به‌دست اسکندر مقدونی تا روزگار قباد یکم پدر انوشیروان قم ویران برجای‌ماند. هنگامی‌که قباد از تیسفون به جنگ هپتالیان می‌رفت، چون به این گستره رسید آن را شهری ویران دید، شوند آن را پرسید و به او گفتند هیچ یک از پادشاهان نمی‌خواستند ویرانی‌های اسکندر را آباد کنند. قباد در بازگشت از جنگ دستور داد قم را آباد کنند و از آن تاریخ تا زمان یزدگرد سوم، «ویران آباد کرد کواد» نام داشت.
  شهر قم در زمان ساسانیان از هفت دیه‌ی (ده) نزدیک به‌هم تشکیل می‌شد به نام‌های جهر، مالون، سکن، مزدیجان، قزدان، کمیدان، ممیجان (منیجان)، که منیجان هسته‌ی مرکزی شهر بود.
  در کتاب «سیرالملوک العجم» چنین آورده‌اند که چون بهرام گور به سوی ارمنیه می‌رفت به‌ناگاه رهگذر او بر دیهی بود از تخوم ساوه که آن را طخرود یا طغرود می‌نامند (اکنون طغرود در بخش جعفرآباد قم است) بدین دیه آتشکده بنا نهاد و آتش در آن افروخت و در آن بازاری پدید آورد و قم و روستاهای آن‌را بنا نهاد و آن‌را «ممجان» نام نهاد و به مزدیجان بارو کشید.
  در سال‌های پایانی ساسانیان رییس شهر قم شخصی به نام «یزدان فاذار» بود که ریاست این هفت ده جدا از یکدیگر را که فاصله‌ی بسیاری از هم نداشتند را بردوش داشت. بنا به گفته‌ای باروی این شهر را به دلیل تهاجم دیلمیان به دور شهر کشید.
  هنگام آمدن اشعریان، آثار پیش از اسلام چون آتشکده‌ها و دژهای بسیار در آن وجود داشته که‌هنوز هم پاره‌ای از آثار چون دژ‌ها، آتشکده‌ها به‌جا مانده است که وجود شهر قم در زمان ساسانیان و پیش از اسلام را گواهی می‌کند.
  همچنین حمدالله مستوفی در کتاب «نزهه القلوب»، بنیاد آن‌را به تهمورث دیوبند سومین پادشاه سلسله پیشدادی نسبت داده‌است. در «البلدان» تاسیس آن‌را به قمساره بن لهراسب و ثعالبی در «اخبار ملوک الفرس» ساخت آن‌را به بهرام گور نسبت داده‌اند. در کتابی که از قباد پسر فیروز که در زمان ولید بن عبدالملک به‌دست آمد و زادان فرخ آن‌را به عربی برگردان کرد و شهرهای ایران دسته‌بندی شد، قم از کامل‌ترین و زیباترین شهرها به شمار می‌آمده است.

  نام  قم:
  آورده‌اند قم را قمساره بن لهراسب بنا کرد و نام قم از قمساره گرفته شده‌است و آمده است که در برابر «دیمره» و رودخانه‌ی «اناربار» چشمه‌ای قرار داشت بسیار پرآب که به آن «کب» می‌گفتند و آبی که در زمین قم جمع می‌شد، از این چشمه بود. رودخانه‌ای که از آن چشمه می‌آمد کب رود نام داشت، سپس کب‌رود معرب شد و قمرود نامیده شد و آن را به مناسبت نام آن رودخانه، قم نام نهادند.
  حمزه‌ی اصفهانی می‌گوید: چون عرب اشعریان به قم آمدند و پیرامون قم در خیمه‌هایی از مو، پایین آمدند، در صحاری هفت ده ساختند به نام‌های ممجان، قزدان، مالون جمر، سکن، جلنبادان و کمیدان- چون این هفت ده گسترش یافت و به‌یکدیگر نزدیک شد از نام‌های هفت ده، نام قریه کمیدان را  برگزیدند و مجموع این هفت ده را «کمیدان» گفتند و پس از مدتی به اختصار «کم» گفتند و سپس آن‌را قم نامیدند.






ارسال توسط سورنا


به نام خدا



  «تايیس» نابود‌کننده‌ی تخت جمشید



  مريم كيوان‌شكوهی :

 آیا تاکنون تندیس آزادی را دیده‌اید؟ این پیکره، یک زن با تن‌پوش رومی است که تندیس‌ساز فرانسوی "فردریک اگوستوبارتولدی" طراحی کرده و ژوزف پولیتزر آن را ساخته است.
  این تندیس با مشعلی در یک دست و لوحی در دست دیگر بر بلندای آب‌های آتلانتیس، جزیره‌ای در دهانه‌ی رودخانه نیویورک است. در دست چپ این پیکره، لوحی است که بازگوکننده‌ی سال استقلال آمریکا از حکومت بریتانیا است و چهار جولای 1776 با اعداد رومی بر آن نگاشته شده است و در دست دیگر آن، یک مشعل است.
  این تندیس، با مدیریت "الکساندر ایفل" طراح برج ایفل، ساخته شده است.بلندای(: ارتفاع) خود تندیس 3/45 متر است که بر روی پایه گرانیتی به بلندای 2/46 متر قرار داده شده است و در مجموع ارتفاع آن 5/91 متر است.
  وزن آن 625 تن و هزینه‌ی ساخت آن 250هزار دلار است که از سوی دولت فرانسه هزینه شده است. تنها ساخت پایه‌ی این تندیس که 200 هزار دلار بود که توسط  آمریکا پرداخت شد. تندیس دارای 168 پله است که بازدیدکنندگان را تا بالای برج راهنمایی می‌کند.
  در بخش پایه و ستونی این مجسمه، موزه‌ای وجود دارد که تاریخچه این تندیس را نشان می‌دهد.  تا پیش از سال 1916، نرده‌بانی در دست راست تندیس بود که دسترسی همه به درون مشعل را شدنی می‌ساخت، اما با گذاشتن تجهیزات روشنایی و نور‌افکن‌ها بازدید از این بخش حذف شد.
ولی این مجسمه، تندیس چه كسی است. برخی این تندیس را "زن آزادی" (Lady Liberty) می‌نامند. شماری باورمندند که مدل این مجسمه "شارلوت بارتولدی" همسر بارتولدی، سازنده‌ی این تنديس است ولی خود سازندگان فرانسوی این تنديس می گويند كه این تندیس، معشوقه‌ی اسكندر مقدونی‌(تايیس) است.

 
اما تاییس کیست؟
  برای روشن شدن چهره‌ی این زن، باید نگاهی به گذشته ایران باستان‌(هنگام یورش الکساندر-یا همان اسکندر مقدونی)،به ایران داشته باشیم. الکساندر در میان غربیان قهرمانی بزرگ و بی‌همتا شناخته می‌شود؛ اما در میان ملت ایران شخصیتی بدنام و ویرانگر است. در نوشته‌های زرتشتی، از وی همواره به عنوان "گجسته"(ملعون) یاد شده و همراه ضحاک و افراسیاب از کارگزاران اهریمن به شمار آمده است. اسکندر مقدونی، مردی زاده شده در مقدونیه بود.
  پدر وی فیلیپ نام داشت. مقدونیه بخشی از حکومت یونان بود، ولی مردم یونان ساکنین مقدونی را بربر(وحشی) می دانستند. فیلیپ پدر اسکندر، برای فرزند خود آموزگارانی یونانی استخدام کرد تا با فرهنگ یونانیان بزرگ شود. اسکندر پس از مرگ پدر، پادشاه مقدونی شد.
او جوانی جاه‌طلب بود و آرزوهایی بزرگ در سر داشت. او برای ماجراجویی و تصاحب سرزمین‌های دیگر، راه جهان‌گشایی و یورش به دیگر کشورها را پیش گرفت. اگر چه یونانی‌ها، او را بربر می‌دانستند، ولی هنگامی که دیدند با تصاحب سرزمین‌های دیگر توسط او ثروت بسیاری به آتن سرازیر شد، با وی همراه شدند. بزرگ‌ترین و مهم‌ترین جنگ اسکندر، نبرد با شاهنشاهی هخامنشیان بود. نبرد اسکندر و پادشاه ایران، چند بار به واپس‌نشینی وی انجامید، اما سرانجام با تضعیف روحیه‌ی سپاهیان ایران، ورق به نفع یونانیان برگشت و اسکندر، داریوش را در منطقه "گیل‌گمش" شکست داد. بدین‌گونه فرمانروایی هخامنشیان پایان یافت.
  اسکندر با شنیدن خبر شکست این شاهنشاهی بزرگ، به سوی پارسه (تخت جمشید، پرسپولیس) راهی شد و مردم آن شهر بی ‌دفاع را تسلیم یافت. سپس فرمان به چپاول داد. چپاولگران مقدونی بر مردم تاختند و آن‌چه که از شهر باقی بود به یغما بردند و آن‌چه را نمی‌توانستند بر زمین می‌کوفتند، گویند غنائم آن‌چنان بسیار بود که اسکندر را توان بردن آن‌همه نبود.
  در شب پیروزی، اسکندر و افسرانش در تخت جمشید (پرس‌پولیس)، کاخ باشکوه ایرانیان به پایکوبی و شادمانی پرداختند. اسکندر همواره در سفرهای خود چندین زن بدنام و رقاص یونانی را با خود همراه می‌کرد. یکی از این زنان، تاییس بود؛ کنیزی که در آتیک تولد یافته بود و به شوند(:خاطر) زیبایی به دربار اسکندر گجستک راه یافته بود. وی که با آمدن شاهزاده‌ی اسیر ایرانی و دختر داریوش سوم "استاتیرا" جایگاه خود را در خطر می‌دید، تلاش داشت انتقام خود را از او بگیرد.
  بنابراین، دنبال موقعیتی بود که غرور همه‌ی ایرانیان را بشکند و آنان را خوار کند. در آن جشن، او آن اندازه به اسکندر شراب خوراند که عقل او را زایل کرد و سپس از او خواست به انتقام معبدی که در آتن توسط خشایارشا به آتش کشیده شد، پرس‌پولیس را آتش بزند. تاییس مشعل آتش را به اسکندر  داد و او هم پرده‌های حریر و جواهرنشان قصر را آتش زد. دیگران هم از آن‌ها پیروی کردند و تخت جمشید به آتش کشیده شد.
  بدین‌گونه از شهری که بیش از یکصد سال، ساختنش به درازا انجامیده بود اکنون دیگر جز صدای شعله و ترکیدن چوب و فروریختن آوار صدای دیگری، شنیده نمی‌شد.
  فردای آن روز، اسکندر بر تپه‌ای ایستاده بود و پشیمان به نتیجه کار خود می‌نگریست. سرانجام تاییس با همان مشعل ویرانگر همچنان بر آب‌های آتلانتیس ایستاده است.






ارسال توسط سورنا


به نام خدا






  ناهيد سعادتيان :

 لافن‌بازی با نام‌های بندبازی، رسن بازی، داربازی، ریسمان‌بازی نیز نامیده می‌شود و از نمایش‌هایی است که در سراسر استان گیلان مورد استقبال مردم قرار می‌گیرد.
  لافن (لافندف لاخن، لاخند) بازی یکی از ورزش‌های بومی- محلی شناخته‌شده و نامی استان گیلان است که در بیشتر جشن‌ها به نمایش گذارده می‌شود.
  لافن در زبان محلی به طناب گفته می‌شود و این رشته ورزشی بومی- محلی به شکل‌های گوناگون در جای‌جای جهان به ویژه در سیرک‌ها به نمایش درمی‌آید.
  درباره برگزاری این رشته بومی- محلی استان گیلان، واعظ کاشفی پیشینه این رشته را به زمان حضرت نوح (ع) می‌رساند.
  در سروده‌های سرایندگان ایران نیز اشاره‌ای به بندبازی شده است و نشان از رواج این بازی در دوره‌های گوناگون است.
  سوزنی سمرقندی می‌گوید:
    کند همچو بازیگران گاه کشتن          کند همتش را همی بندبازی
  نظامی می‌گوید:
   ولی باد از رسن پایت ربوده است    رسن بازی نمی‌دانی چه سود است  
                 
  صائب نیز می‌گوید:
  دل تو تا رگ خامی ز آرزو دارد       عنکبوت تو را کار ریسمان بازی است
  در رستم التواریخ در کنار گزارش رویدادهای دوران کریم‌خان‌زند اشاراتی شده است به بندبازان شهر شیراز که در عروسی فرزند فخرالملوک کریم خان برنامه‌هایی داشته‌اند.
  در نمایش بندبازی می‌توان نشانی از کارهای مهارتی، نظامی‌گری و سایه‌هایی از دریانوردان کهن دید.
  در لافن‌بازی و یا همان بندبازی دو نفر شرکت می‌کنند و زمین بازی آن آزاد است و وسایل مورد نیاز طناب و نقاره است. افزون‌بر این، نقش‌های ایفاگر این ورزش عبارتند از: بندباز یا پهلوان، یالانچی یا شیطانک که وردست پهلوان است، سرناچی دهل زن یا نقاره زن.
  پهلوان با نیایش به درگاه خداوند، بالای دار می‌رود و با چوبی که به برای حفظ تعادل خویش در دست می‌گیرد از روی طناب گذر می‌کند. در همین هنگام یالانچی یا شیطانک با حرکات خنده‌آور خود مردم را سرگرم می‌کند و نوازندگان سرنا و نقاره به نواختن آهنگ‌های محلی شاد و هیجان‌انگیز می‌پردازند. در پایان نیز مردم در آیینی به نام «دوران» آن اندازه که می‌توانند، وجهی را به پهلوان و گروهش پیشکش می‌کنند.






ارسال توسط سورنا

 

نقش پل ورسک در تغییر نقشه جهان

 

نقش پل ورسک در تغییر نقشه جهان


پل ورسک در زمان جنگ‌جهانی دوم به‌خاطر نقشی که در كمک‌رسانی به اتحاد جماهیر شوروی محاصره شده توسط آلمان هیتلری ایفا کرد معروف شد و لقب پل پیروزی گرفت. به قول فرماندهان متفقین اگر راه آهن ایران وجود نداشت، نقشه جهان به شكل دیگری بود.



ادامه مطلب...

ارسال توسط سورنا

به نام خدا





تاريخ : دو شنبه 6 آذر 1391برچسب:عاشورا,دشت نینوا,,
ارسال توسط سورنا


به نام خدا


 ایرانیان ٤ هزار سال پیش از فیل برای شکار بهره می‌بردند





 خبرنگار امرداد - آفتاب یزدانی :

 

 یک سنگ‌نگاره‌ی ٤  هزار ساله در  تیمره پیدا شده است که نقش روی آن دو شکارچی سوار بر فیل را نشان می‌دهد که به دنبال یک شکار هستند.

 زیستگاه اصلی فیل‌های آفریقایی در بخش میانی و استوایی قاره‌ی آفریقا است و فیل‌های آسیایی نیز در کشورهای هندوستان، تایلند، مالزی و دیگر کشورهای خاور(:شرق) آسیا دیده می‌شوند. از سویی اگر چه در کتاب «شاهنامه» که حکیم ابوالقاسم فردوسی هزار سال پیش آن را سروده است بارها از پیل (فیل) یاد شده اما جز این نه از نگاه تاریخی و نه نگاه زیست‌شناسی، گواهی بر این‌که ایران زیستگاه فیل بوده، در دست نیست. با همه‌ی این‌ها در زمان‌های گوناگون تاریخی پادشاهان ایران که مهر بسیاری به این جانور داشتند، شماری فیل را از کشور هندوستان به ایران وارد کردند. واپسین نمونه‌اش ناصرالدین شاه قاجار  است كه در زمان خود چند فیل را از هندوستان به ایران آورد.

  سنگ‌نگاره‌ی پیدا‌شده در  گستره‌ی تیمره
  به گزارش میراث خبر، پیدا شدن یک سنگ‌‌نگاره در گستره‌ی تیمره در استان مرکزی گمانه‌زنی‌ها درباره‌ی وجود فیل در ایران را دستخوش دگرگونی کرده است. در این سنگ‌نگاره که گفته می‌شود دیرینگی آن به ٤ هزار سال پیش می‌رسد، دو شکارچی سوار بر یک فیل هستند و برای شکار، با چیزی در دست، یک جانور دیگر را دنبال می‌کنند.

 محمد ناصری‌فرد، نویسنده‌ی کتاب سنگ‌نگاره‌های ایران و کاشف این سنگ‌نگاره در این‌ باره گفت: «زیستگاه فیل، آفریقا و هندوستان است. بودن این حیوان دست‌كم در هزاره‌ی دوم پیش از میلاد در مرکز ایران و اهلی کردن این حیوان بزرگ‌پیکر و کاربست آن در شکار حیوانات، شگفت‌انگیز است. پرسش این است که آیا زیستگاه این حیوان مرکز ایران بوده و شرایط اقلیمی ایران متفاوت از امروز بوده یا ایرانیان باستان از آفریقا و هندوستان این حیوان را به این دیار آورده‌اند؟
  البته اهلی کردن این حیوان و  بهره‌گیری از آن برای شکار در  ٤٠٠٠ سال پیش نیز نشان از هوشمندی دارد. هرچند هر کدام از این گمانه‌ها نیاز به پژوهش‌های بیشتری دارد و نمی‌توان با قطعیت چیزی را اعلام کرد

  فیل آسیایی و فیل آفریقایی
  اسماعیل کهرم، کارشناس محیط‌زیست اما در این‌باره دیدگاه دیگری دارد. او احتمال بودن فیل در ایران در آن تاریخ را رد می‌کند و می‌گوید:«اقلیم و آب هوای ایران به هیچ روی مناسب زندگی حیوانی مانند فیل نبوده است چرا که فیل افزون‌بر هوای گرم و نمناك در جاهای جنگلی زندگی می‌کند اما در هیچ جایی از ایران ما چنین هوا و اقلیمی نداریم.  اما در درازای تاریخ همیشه شاهان ایرانی فیل‌دوست بودهاند و آن را از دیگر کشورها وارد می‌ کردند؛ احتمال این‌که این سنگ‌نگاره هم یکی از همین فیل‌های وارداتی را نشان دهد، بسیار است
  تیمره، در شهرستان خمین استان مرکزی را بهشت سنگ‌نگاره‌های ایران می‌نامند. در این گستره بیش از ٢٠ هزار سنگ‌نگاره هست.

 با حرکت کاروان نمادین علی بن موسی الرضا

 

 زنگ شتران کاروان امام رضا (ع) باردیگر در ابرکوه پیچید




 همزمان با سالروز ورود امام رضا (ع) به ابرکوه، بار دیگر این شهر حال و هوای عرفانی به خود گرفت و کاروان نمادین امام رضا (ع) در ابرکوه به حرکت درآمد.

 

 به گزارش میراث آریا(chtn)، به نقل از روابط عمومی اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان یزد، مسوول میراث فرهنگی شهر ابرکوه در این باره گفت: با پیگیری‌های انجمن حامیان میراث فرهنگی این شهر، با بررسی خط سیرهجرت تاریخی امام رضا(ع) از مدینه به مرو، با توجه به اینکه روز ۱۷ آبان ماه سال ۱۹۵ خورشیدی برابر با هشتم ربیع الاخر سال ۲۰۱ هجری قمری همزمان با ورود حضرت (ع) به ابرکوه است کاروان نمادین حضرت امام رضا (ع) در این شهر به حرکت درآمد.

  «حمید اکرمی» با اشاره به نامگذاری این روز به نام «روز ابرکوه»، خاطرنشان کرد: به مناسبت این روز فرخنده در قدمگاه متبرک آن امام بزرگوار در "مسجد بیرون" مراسم جشنی برگزار شد.

  وی گفت: این مراسم با راه اندازی شبه کاروانی از میدان امام ابرکوه شروع و با همراهی مردم شهرستان بصورت پیاده با پخش شیرینی و شربت، دود کردن اسپند و... درمسیر تا محل اقامتگاه امام رضا (ع) (مسجد بیرون) ادامه یافت.

  به گفته وی "مسجد بیرون" که در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده از بناهای اوایل اسلام است و بخاطر اقامت امام رضا (ع) دراین محل نزد مردم منطقه از قداست خاصی برخوردار است.

  وی خاطر نشان کرد: این مسجد توسط اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری ابرکوه مرمت و بازسازی شده است.

 

 





ارسال توسط سورنا


به نام خدا


« گاو»ها، همدم‌ «تیمورمیرزا» و شیر ژیانش





 خبرنگار امرداد - آفتاب یزدانی :

 تیمور میرزا که در سنگ‌نگاره‌اش به شیری که رامَش شده، می‌نازد، چندگاهی است که با گاوها و مرغ و خروس‌ها همدم شده است. این روزها هرکه به دیدار این سنگ‌نگاره در روستای آبگینه در نزدیکی کازرون برود، حتا اگر بخواهد به یک سنگ‌نگاره چشم بدوزد و تلاش کند که غرش‌های شیر ایرانی به تاریخ پیوسته را مجسم کند، نخواهد توانست، که به مامای گاوها و قدقد مرغ‌ها، هر شیری، موش می‌شود، حتا اگر آن شیر، شیر تیمورمیرزا، حاکم قاجاری کازرون باشد.

 



 

چندی است که یک گاوداری، در کنار سنگ‌نگاره‌ی تیمورمیرزا که از قضای روزگار در سیاهه‌ی آثار ملی هم ثبت شده، جا خوش کرده است و گلایه‌ها و اعتراض‌های دوستداران میراث‌فرهنگی، راه به جایی نبرده است. بنابر تابلویی که در کنار این سنگ‌نگاره است، نقش‌برجسته‌ی تیمور به شماره‌ی ١٩٣١٦ در سیاهه‌ی یادمان‌های ملی ایران جای گرفته و تحت حفاظت اداره کل میراث فرهنگی استان فارس است.
سیاوش آریا، دوستدار و فعال میراث فرهنگی، گفت: «با بودن این گاوداری بیخ گوش تیمورمیرزا، جمله‌ی“تحت حفاظت سازمان میراث”، یعنی چه؟، حفاظت سازمان میراث کجاست؟ بوی بد گاوداری، مامای گاوها، و سر و صدای مرغ و خروس‌ها، گردشگران خودی را هم فراری می‌دهد چه برسد به گردشگر خارجی. با این حال و روزغم‌انگیز، دست‌اندرکاران، درون دفترهایشان می‌نشینند و از راه‌های جذب گردشگر خارجی، سخن می‌گویند
سیاوش آریا با اشاره به واپسین بازدیدش از این سنگ‌نگاره در پل آبگینه‌ی کازرون، گفت: «زمانی که به دیدار نقش‌برجسته رفته بودم، دود غلیظی از  گاوداری کنار نقش‌برجسته برخاسته بود
او گذشته از گله از خدشه‌دار شدن حریم منظری این یادمان، به آسیب‌هایی که به راه انداختن آتش و دود و دم برآمده از آتش به یادگارهای تاریخی می‌زند، اشاره کرد و گفت: «با این‌که دوستداران میراث فرهنگی، اعتراض‌ها کرده‌اند و حتا پس از شکایت چند نهاد دولتی نیز، هنوز این ساختمان ناهمگون، بر جای خود است
سنگ‌نگاره پل آبگینه(تیمورمیرزا) در ١٢ کیلومتری جنوب خاوری(:شرقی) کازرون در کنار روستای آبگینه و ٢ کیلومتری دریاچه‌ی پریشان و بر سر راه کازرون به شیراز است.
به گفته‌ی ‌آریا، این که این سنگ‌نگاره بر سر راه است، به این معنی است که نیاز به پاسداری بیشتر دارد، با این همه به جز یک فنس‌کشی پیرامون سنگ‌نگاره، از پاسداری دیگری، خبر نیست.


گرمابه‌ی ٨٠٠ ساله‌ای كه حضور «میراث فرهنگی» به ویرانی‌اش انجامید!!





 خبرنگار امرداد - آفتاب یزدانی :

 گرمابه‌ای ٨٠٠ ساله که تا چندی پیش كاربری داشت، از زمانی که میراث فرهنگی، دست به كار بهسازی(:مرمت) آن شد به گونه‌ی كامل ویران و غیرقابل استفاده شد.
  به گزارش مهر، گرمابه ٨٠٠ ساله منشاد از یادمان‌های تاریخی و ثبت شده‌ی استان یزد است. منشاد از روستاهای ییلاقی در شهرستان مهریز در استان یزد است.
  این گرمابه با همه‌ی سن و سالش تا چندی پیش از سوی مردم كاربری داشت اما با آمدن پیمانکار میراث فرهنگی برای بهسازی آن، گرمابه ٨٠٠ ساله منشاد به كلی كاربری‌اش را از دست داد.

سازمان میراث فرهنگی استان یزد برای بهسازی این گرمابه، ١٠ میلیون تومان به پیمانکار پرداخت کرده است اما پیمانکار تنها به بهسازی سقف گرمابه،‌آن هم از گونه‌ی غیراصولی‌اش پرداخته است.

این روزها سقف گرمابه پر از علف‌های هرز است و رفتن به درون گرمابه نیز ناشدنی است چرا كه با انباشت نخاله‌های ساختمانی که پیمان‌كار در  گرمابه ریخته است، درِ گرمابه باز نمی‌شود.

 


نایبندان، جاذبه ای بکر در دل کویر



 


خبریار امرداد-نگار پاكدل :

«پناهگاه حیات‌وحش نایبندان طبس در‌ دل کویر یزد – طبس، جاذبه‌ای ا‌ست بکر و دیدنی که دوست‌داران حیات‌وحش را به سوی خود می‌خواند.»
به گزاش مهر، یزد از جاهایی است که ١٤ منطقه‌ی حفاظت‌شده، پنا‌هگاه حیات‌وحش و پارک ملی دارد، که گستردگی(:مساحت) آن‌ها به بیش از ٢ میلیون و ٧٠٠ هکتار می‌رسد. پناهگاه حیات‌وحش نایبندان طبس، در مناطق خشک ایران برای پشتیبانی از گونه‌های جانوری کمیاب مانند؛ جبیر، یوزپلنگ و ... از آذرماه سال ١٣٧٤ تا آذرماه سال ١٣٧٩ به مدت پنج سال «منطقه‌ی شکار ممنوع» شد. سرانجام با تلاش ماموران محیط‌زیست و بازسازی حیات‌وحش منطقه در سال ١٣٨٠، گستره‌ای به گستردگی یک میلیون و ٤٢٢ هزار و ‌٥٢٤هکتار از این پهنه، به پناهگاه حیات‌وحش نایبندان طبس ویژه شد.

نایبندان و گوناگونی جانوری و گیاهی
از ارزشمندترین ویژگی‌های این پناهگاه، وجود یکی از ارزنده‌ترین زیستگاه‌های یوزپلنگ آسیایی در این گستره است. زیستگاه‌های گوناگون و کاروانسراهای كهن نیز زمینه‌ی كارهای پژوهشی و گردشگری در این پناهگاه را فراهم کرده است.

پناهگاه حیات‌وحش نایبندان در جنوب و جنوب‌باختری(:غربی) طبس است. فاصله‌ی پناهگاه با مرکز استان ٢٠٠ کیلومتر و فاصله تا شهر طبس ٤٠٠ کیلومتر است. راه اصلی یزد - طبس و نیز راه اصلی طبس – راور، راه‌هایی هستند كه به این پهنه می‌رسند وهر دو راه، بخشی از مرز منطقه نیز به شمار می‌آیند.

 


با این‌كه بنابر نظر مسوولان یونسكو، شهر یزد، مشكلی برای جهانی شدن ندارد

شهردار یزد از توقف روند ثبت جهانی یزد خبر داد

 

  خبرنگار امرداد - آفتاب یزدانی :

 

 سال‌هاست كه بنابر نظر مسوولان یونسكو، بافت تاریخی یزد، گنجایش جهانی شدن را دارد اما هنوز روشن نیست كار این پرونده‌ی جهانی به كجا رسیده‌است.
 
به گزارش میراث خبر، فرنشین سازمان میراث فرهنگی یزد از روند طولانی ترجمه‌ی پرونده خبر داده و دبیر کمیسیون ملی یونسکو در تهران از روند پرونده، گفته كه آگاهی ندارد. با همه‌ی این‌ها، شهردار یزد، واپسین پیگیری‌ها درباره‌ی پرونده‌ی ثبت جهانی بافت تاریخی را مربوط به 3 سال پیش می‌داند.
  به گفته‌ی وی ٣ سال پیش این پرونده درسطح ملی پیگیری شد و موضوع رقابت پرونده‌ی یزد و تبریز بود.
  سید‌علی‌اکبر میروکیلی، شهردار گفت: «ثبت جهانی بافت تاریخی یزد عزم ملی و استانی می‌خواهد. نخست باید با مراجعه به استاندار، فرماندار و شورای شهر درباره‌ی پروتکل (تفاهم نامه) کاری به نقطه‌ی مشترکی برسیم
وی افزود: «پروتکل بافت تاریخی یزد تا زمانیکه تبریز،‌ گزینش شد، در دست تهیه بود. این موضوع تا سه سال پیش درحال پیگیری بود

 





تاريخ : سه شنبه 16 آبان 1391برچسب:پروتکل,تفاهم,تفاهم نامه,,
ارسال توسط سورنا


به نام خدا


  مهيندخت دهنادی :

مهين‌دخت دهنادي

 اگر در ترافیک سنگین بزرگراه مدرس به سمت شمال رفته باشید درست پس از پل بزرگراه شهید همت جایی است که ناگهان بزرگراه پهن‌تر می‌شود، دوسوی بزرگراه هم تا چشم کار می‌کند انبوه گل و درخت است و هوای خنک و جان‌پرور. در شگفت می‌مانی که در تقاطع دو بزرگراه پرترافیک تهران در دود چگونه ممکن است چنین هوای دلپذیری را تجربه کنی. درختان شگفتی می‌آفرینند!
  اما کم نیستند خیابان‌ها و کوچه‌ها و حیاط‌های بی‌درخت که رفته‌رفته همه جا را می‌گیرند.
کم‌کم خانه‌های کهن یک اشکوبه(:طبقه) و حیاط‌‌ دار ویران می‌شوند و ساختمان‌های چنداشکوبه ساخته می‌شود که پس از  پایان همه‌ی کارهای تزیینی ساختمان اگر بودجه‌ای مانده باشد به فصای سبز می‌رسد که بدبختانه این فضاهای سبز کمی چمن‌کاری است با چند چراغ زینتی!
دوستی می‌گفت حیاط را باید با «ت» نوشت چراکه همان زندگی است. شاید اگر حیاط همان معنای «حیات» را می‌داد بیشتر به آن رسیدگی می‌کردیم.
  گره این‌گونه موارد هم به دست شهرداری باز می‌شود و هم به دست مردم. برای نمونه قانونی گذاشته شود تا برای گرفتن پایان کار، به تعداد واحدهای ساختمان، در حیاط آن ساختمان درخت باشد.
  اما همیشه قانون واپسین راهکار نیست چراکه اگر درخت کاشته شود و ارزش آن را کسی نداند چه سود! بارها دیده‌ام بچه‌هایی را که در گذر از پیاده‌رو دست در بوته‌های شمشاد می‌پرند و برگ‌های آن را کنده بر زمین می‌ریزند و یا برای سرگرمی، میوه‌های سرو و بلوط را می‌کنند و بر سر و روی هم می‌زنند، یا از شاخه‌های درختان آویزان می‌شوند و چند ثانیه‌ای تاب می‌خورند. این گره را تنها با آموزش به کودکان می‌توان گشود. اگر کاشتن دانه‌ی یک گیاه را در گلدانی کوچک به فرزندمان بیاموزیم و نگهداری از آن را به او بسپاریم ارزش دانه دانه‌ی برگ های یک گیاه را می‌فهمد.
قانون و آموزش را فرهنگ جان می‌بخشد. در خاطرات استاد باستانی پاریزی، آمده است که در همسایگی ایشان خانواده‌ای زرتشتی زندگی می‌کردند، یک روز درخت تنومند کهنسالی را باد و طوفان می‌شکند و آن زن همسایه به پای درخت رفته و در کنار آن اوستا می‌خواند. نمونه‌های ارزشمند بودن درخت در فرهنگ ما بسیار است.
  علم هم گواه ارزشمندی طبیعت است. در علوم ارتباطات انسانی نیز برای انسان کامل، چهار گونه ارتباط برشمرده‌اند، ارتباط با خدا، ارتباط با دیگران، ارتباط با خود و ارتباط با طبیعت. هرکدام از ما هرکدام از این ارتباط‌ها را فراموش کنیم بی‌گمان در بخشی از زندگی دچار کمبود می‌شویم.
  کاشتن یک درخت سرو کمتر از نیم متر جا می‌خواهد، همیشه سبز است و آب چندانی هم نمی‌خواهد.
  ترسم از آن روز است که در نقاشی‌های کودکان در کنار خانه و کوه و خورشید، «درخت» نباشد.

 





ارسال توسط سورنا


به نام خدا




با راه ‏اندازی نخستين خط کشتيرانی مسافری
آبادان بندر تخصصی جابه‌جايی مسافر میان ايران، کويت و عراق مي‏شود



  با راه ‏اندازی نخستين خط کشتيرانی مسافری میان بندر آبادان و بندر بصره عراق، آبادان به بندر تخصصی جابه ‏جايی مسافر میان ايران، کويت و عراق و مرکز گردشگری رودخانه‏ ای در زمينه کاروان راهيان نور تبديل مي‏شود.

  به گزارش ميراث آريا(chtn)، به نقل از مانا، مديرکل بنادر و دريانوردی آبادان با اشاره به فعاليت يک فروند کشتی مسافری 400 نفره بخش خصوصی در اين خط کشتيرانی گفت: پيش ‏بينی مي‏کنيم روزانه 1500 نفر در کمتر از يک ساعت در اين مسير جابه جا شوند.

  «سياوش خدابخشی» با بيان اين که اين خط در حال حاضر به صورت موقت راه‏ اندازی شده است، افزود: اين خط با هدف جابه‌جايی زوار عتبات عاليات، زوار عراقی مشتاق زيارت اماکن مقدسه ايران و بازرگانان دو کشور راه‏ اندازی شده است که فعاليت منظم و روزانه خود را پس از پايان سفر حج و با هماهنگی سازمان حج و زيارت ادامه خواهد داد.






ارسال توسط سورنا


به نام خدا


اسکی روی شن برای اولین بار در ایران



  برای نخستین‌ بار در کشور اسکی روی شن در شهرستان ریگان برگزار شد.

 

 "محمدجواد قربانی" رییس اداره ورزش و جوانان شهرستان ریگان در گفت و گو با ایسنا، اظهارکرد: این تپه‌های شنی بهترین تپه‌ها در ایران است که می‌توان در آنها مسابقات اسکی روی شن را اجرا کرد.

 وی گفت: بر این اساس برای نخستین‌ بار در کشور اسکی روی شن با حضور قهرمانان کشوری در بلندترین تپه‌های شنی دنیا در شهرستان ریگان اجرا شد.

 قربانی با بیان اینکه این ورزش که به صورت آزمایشی در این تپه‌های شنی اجرا شد، مورد استقبال ورزشکارانی از کشور قرار گرفت، افزود: به زودی مسابقات اسکی روی شن کشور در بلندترین تپه‌های شنی دنیا برگزار می‌شود.

 وی با بیان اینکه در سفر رئیس فدراسیون اسکی به ریگان این تپه‌های شنی برای امر اسکی روی شن و برگزاری مسابقات کشوری تایید شدند، گفت : به زودی 12 اسکی‌باز روی شن کشور در این مسابقات شرکت می‌کنند.





ارسال توسط سورنا


به نام خدا



من و تو، مردمی هستیم که آینده تو مشت ماست

که از 70 نسل قبل هزار اسطوره پشت ماست

( درود بر ایران و مردم خوبش )

 
 
 



 

آبان به نام آب و فرشته آب است. اين فرشته به نام «برزيزد» نيز خوانده مى شود. در اوستا «اپم نپات» و در پهلوى «آبان» گفته مى شود. آب جمع باران است. در اوستا و پهلوى «آپ» و در سانسکريت «آپه» و در فرس هخامنشى «آپى» است. اين عنصر مانند عناصر اصلى (آتش، خاک، هوا) در آيين مقدس است و آلودن آن گناه است و براى هر يک از آنها فرشته مخصوصى تعيين شده است. 

 

  جشن و يسنه 

واژه جشن از کلمه «يسنه» اوستايى آمده و اين کلمه نيز از ريشه اوستايى مشتق شده که به معناى ستايش کردن است. بنابراين معنى واژه جشن، ستايش و پرستش است.در جشن هاى ايران باستان هميشه شادى و تفريح، با ستايش اهورا مزدا و آفرين و نيايش همراه بود. به اين معنى که پيش از آغاز برنامه اصلى جشن، با حضور شرکت کنندگان سرودهايى از اوستا و دعاى آفرينامه خوانده مى شده، سپس برنامه اصلى جشن آغاز مى گرديده. جشن هاى ايران باستان به سه دسته تقسيم مى شوند: جشن هاى ساليانه يا گهنبارها، جشن هاى ماهيانه و جشن هاى متفرقه. 
جشن ها يادگارهاى درخشان پدران بيدار دل ما هستند که متاسفانه در طول تاريخ بسيارى از آنها به علت جبر زمان و تعصبات بسيار، از بين رفته و هم اکنون از آنها نمونه هايى بسيار اندک در جامعه ايرانى به چشم مى خورند. ولى اين نمونه اندک، نشانه هايى بس بزرگ هستند از انديشه بلند و طبع ظريف ايرانى، طبعى که خداوند به اين قوم ارزانى داشته است. 
هدف از برگزارى جشن ها در ايران باستان ستايش پروردگار، گردهمايى مردم، سرور و شادمانى، داد و دهش و بخشش به بينوايان و زيردستان بوده است. 

 

  آب مقدس 

روز دهم آبان در تقويم زرتشتى به نام «آبان» است و اکنون در گاهشمارى جديد اين روز، ۶ روز به عقب آمده و ۴ آبان شده است. دليل اين تفاوت اين است که در گاهشمارى قديم، همه ماه هاى سال ۳۰ روز بودند و حالا که شش ماه نخست سال ۳۱ روزه است، اين روزها تغيير مى کنند. 

هرودوت مى گويد: «ايرانيان در آب ادرار نمى کنند، آب دهان نمى اندازند و در آب روان دست نمى شويند.» 
استرابون مى گويد: «ايرانيان در آب جارى خود را شست وشو نمى دهند، زمانى که ايرانيان به درياچه يا رود يا چشمه اى مى رسند، گودال هاى بزرگ کنده و قربانى در کنار آن مى کشند و سخت پرواى آن دارند که هرگز خون به آب نياميزد، چون اين کار سبب آلودگى آب خواهد شد.» و در جايى ديگر مى گويد: «در آن (آب) لاشه و مردار نمى اندازند و عموماً آنچه ناپاکى است در آن نمى ريزند.» کريستين سن نيز مى گويد: «ايرانيان احترام آب را بيش از هر چيز واجب مى شمرند.» 

در جشن آبانگان، پارسيان به ويژه زنان در کنار رود، دريا و يا چشمه، فرشته آب را نيايش مى کنند. آبى را که اوصاف سه گانه اش (رنگ، بو و مزه) تغيير مى يافت، براى آشاميدن و شست وشو به کار نمى بردند. 

بيرونى در آثار الباقيه در مورد جشن آبانگان چنين مى نويسد: «آبان روز، روز دهم آبان است و آن عيدى است که به واسطه توافق دو اسم، آبانگان مى گويند. در اين روز «زو» پسر تهماسب از سلسله پيشداديان به پادشاهى رسيد و مردم را به کندن رودها و تعمير آنها امر کرد و در اين روز به کشورهاى هفتگانه خبر رسيد که فريدون، بيوراسب (ضحاک) را اسير کرد و خود به پادشاهى رسيده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگى خود را مالک شوند.» 

همچنين درباره پيدايش جشن آبانگان روايت است که در پى جنگ هاى طولانى میان ايران و توران، افراسياب تورانى دستور داد تا کاريزها و رودها را ويران کنند. پس از پايان جنگ پسر تهماسب که «زوÂ نام داشت دستور داد تا کاريزها و رودها را لايروبى کنند و پس از لايروبى، آب در کاريزها روان گرديد. ايرانيان آمدن آب را جشن گرفتند. در روايت ديگرى آمده است که پس از هشت سال خشکسالى، در ماه آبان باران آغاز به باريدن کرد و از آن زمان جشن آبانگان پديد آمد. 

زرتشتيان در اين روز همانند ساير جشن ها به آدريان ها مى روند و پس از آن به کنار جوى ها و نهرها مى روند و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا) که توسط موبد خوانده مى شود، اهورا مزدا را ستايش کرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را مى نمايند و پس از آن به شادى مى پردازند. 

در اوستا «آبان» فرشته اى است که به عنوان فرزند آب ها معرفى شده است. اين اوست که آب ها را پخش مى کند (يشت ،۸ بند ۳۴) او نيرومند و بلند قامت است و داراى اسب تندرو. او مانند هرمزد مهر، لقب اهوره (= سرور) دارد و مانند امشاسپندان درخشان است. در وداها نام او به صورت «اپام نپات» ظاهر مى شود که خداى آب ها است. 

در فقره يک و دو، گرده ،۸ هفتمين يشت بزرگ مى گويد: «به سرچشمه آب درود مى فرستيم، به گذرهاى آب درود مى فرستيم، به کوه هايى که از بالاى آنها آب جارى است درود مى فرستيم، به درياچه ها و استخرها درود مى فرستيم.» 

در يسنا ۶۵ فقره ،۱۰ اهورا مزدا به پيامبرش مى گويد: «نخست به آب روى آور و حاجت خويش را از آن بخواه.» احترام به آب امروز نيز در کشور کم آب ما مشهود است. در ميان مردم مايع روشنى است و اگر ناخواسته آبى به روى کسى پاشيده شود، مى گويند آب روشنايى است يا اين که پشت سر مسافر آب مى پاشند تا سفرش بى خطر انجام گيرد و زود بازگردد و اين اعتقاد که آب ناخواسته و يا نطلبيده، مراد است همه نشان از احترام و ارزشى است که مردم ايران نسبت به اين مايع حيات بخش قائل هستند. در اينجا، چون صحبت از آب و عظمت آن آمد، بهتر است اناهيتا ايزدبانوى آب ها نيز معرفى شود. 

 

  آناهيتا 

ناهيد، اناهيد (اردويسور اناهيتا) ايزدبانوى با شخصيتى بسيار برجسته است که قدمت ستايش او به قبل از زرتشت مى رسد. «اردوى» به معناى رطوبت که در دو بخش «آن» که حرف نفى است و «هيت» به معناى آلوده و ناپاک، به مفهوم آب هاى پاک و نيرومند معرفى مى شود. اين ايزدبانو در کتيبه اردشير دوم هخامنشى و در بسيارى از سنت ها، به صورت خلاصه شده «آناهيتا» در مى آيد و در اواخر دوره هخامنشى در کتيبه هاى پادشاهان اردشير دوم و سوم در کنار هرمزد و مهر، ذکر مى شود. بنابراين پدر و مادر آب ها مى شود و از اپم پنات پيشى مى گيرد. 

اناهيتا در آبان شيت اوستا، زنى است جوان، خوش اندام، بلند بالا، زيبا چهره با بازوانى سپيد و اندامى برازنده، کمربند تنگ به ميان بسته، به جواهر آراسته با طوقى زرين برگردن و گوشواره چهارگوش در گوش، کفش هايى درخشان به پا، با بالا پوشى زرين و پرچين. اين ايزدبانو با صفات نيرومندى، زيبايى و خردمندى به صورت الهه عشق و بارورى در مى آيد، زيرا چشمه حيات از وجود او مى جوشد و بدين گونه «مادر خدا» نيز مى شود و همتاى ايرانى آفروديت (الهه عشق و زيبايى در يونان) و ايشتر (الهه بابلى) به شمار مى آيد. اناهيتا گردونه اى دارد با ۴ اسب سفيد. اسب هاى گردونه او ايزد ابر، باران، برف و تگرگ هستند. او در بلندترين طبقه آسمان جاى گزيده است. او نطفه مردان را پاک مى کند و زهدان زنان را براى زايش آماده مى کند. او خداى محبوبى بود که بسيارى را به خود جلب کرد و امروز هم در هندوستان پيروانى دارد. 

 

قسمت هايى از اردويسور نيايش يا آبزور 

درود و ستايش و توانايى و زور و آفرين باد به اهورا مزداى فروغمند با شکوه و به امشاسپندان، به آب هاى خوب مزدا داده، به آب اردويسور اناهيتاى پاک، به همه آب هاى مزدا داده، به همه گياهان مزدا داده، به همه ستودگان مادى و مينوى و به فروهرهاى پاکان و راستان که پيروز و پرتوان هستند. 

مى ستايم آب اردويسور اناهيتا را که در همه جا گسترده است و تندرستى بخش است و بدانديشان را دشمن است و اهورايى کيش است و در خور ستايش و نيايش در جهان مادى. آن پاکى که جان افزاست، پاکى که فزاينده گله و رمه است، پاکى که گيتى افزاست، پاکى که خواسته افزاست. 
اردويسور اناهيتا که داراى هزارها درياچه و هزارها نهر است که هر يک از اين درياچه و نهرها به اندازه چهل روز راه هست براى کسى که با اسب راهوارى براند. 

آب ما، از آن بدانديش نيست، از آن بدگو نيست، از آن بدکردار نيست، از آن بدبين نيست، از آن کسى که دوست را بيازارد نيست، از آن کسى که همراهان را بيازارد نيست، از آن کسى که کارکن را بيازارد نيست، از آن کسى که خويشان را بيازارد نيست. 

اى آب ستوده، به من بزرگ ترين دارش ها (نعمت ها)، تن درست و اندام درست ارزانى دار. اى آب ستوده، به من خواسته فراوان ببخش، گله و رمه گوناگون و فرزندان دلير همان گونه که پيش از من به کسانى که از تو خواستند، بخشيدى. 

با آرزوى اين که تمامى ما ايرانيان، گذشته خود را بشناسيم و تا جايى که توان داريم جشن هاى کهن خود را زنده کنيم و به احترام آب هاى تمام دنيا که پاک است و پاک کننده، به آن ارج نهيم و در حفاظت و پاک نگه داشتن آن بکوشيم. 

منبع: امرداد





ارسال توسط سورنا


به نام خدا


سایه‌ی حفاری‌های نفت و دكل‌ها بر چهارتاقی «خیرآباد»





خبرنگار امرداد - آفتاب یزدانی :

چهارتاقی ساسانی «خیرآباد» یا «فرزوک» در استان کهگیلویه و بویراحمد در برابر آسیب‌های حفر چاه نفت و نصب دکل است.

چهارتاقی ساسانی - دكل‌ها نیز در عكس دیده می‌شوند

 

به گزارش ایسنا، در مرز دو استان خوزستان و کهگیلویه و بویراحمد رودی به نام خیرآباد جریان دارد. در سمت راست این رودخانه، یک چهارتاقی ساسانی به نام «خیرآباد» یا «فرزوک» است‌ و در  100 متری آن نیز دو پل ساسانی و صفوی هستند.

به گفته‌ی یكی از دوست‌داران میراث فرهنگی،‌اكنون در فاصله‌ی 300 متری چهارتاقی و 200 متری پل‌ها، شرکت نفت فعالیت می‌کند و دست به كار  نصب دکل‌، لرزه‌نگاری و حفر چاه شده است.

این فعال یادمان‌های فرهنگی گفت: «چهارتاقی خیرآباد از چهارتاقی‌های بی‌همتای کشور است که در آن، یکی از ارزشمندترین فرآیندهای معماری ساسانی، یعنی تبدیل مربع به کمک سه کنج یا سیل‌پوش به پلان دایره و ایجاد گنبد دیده می‌شود. همچنین این چهارتاقی از نظر پلان همچون چهارتاقی نیاسر است.»

به گفته‌ی وی این چهارتاقی و آن دو پل تاریخی، در پی لرزه‌نگاری‌های شرکت نفت، آسیب‌ دیده‌اند، به‌ویژه این‌که این سازه‌های معماری استواربخشی نشده‌اند و بیم ویرانی و ترک برداشتن بخش‌هایی از آن‌ها می‌رود.

او گفت: «تا چند سال پیش، 90 درصد گنبد این بنا ، برجای بود، ولی آن‌‌اندازه به آن رسیدگی نشد که به این حال و روز دچار شد.»

 

 آتشکده ساسانی کشف شده در تپه پلنگرد بسیار ارزشمند است

 استان: کرمانشاه



 سرپرست دفتر پژوهش‌هایی باستان‌شناسی اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان کرمانشاه گفت: آتشکده ساسانی پیدا شده در تپه پلنگرد بسیار ارزشمند است.

 

 به گزارش میراث آریا(chtn)، به نقل از روابط عمومی اداره کل میراث فرهنگی کرمانشاه، «احسان احمدی‌نصر» با بیان این مطلب افزود: در حال حاضر گروهی از باستان‌شناسان کشور به سرپرستی «دکتر شکوه خسروی» مشغول کاوش باستان‌شناسی در تپه پلنگرد اسلام آبادغرب هستند که تا کنون به نتایج بسیار ارزشمندی دست یافته‌اند.

  این مقام مسوول اظهار داشت: در این منطقه تا کنون سه پایه آتشدان متعلق به یک آتشکده که به احتمال قوی مربوط به دوران ساسانی هستند کشف شده که با توجه به داده‌های فرهنگی، دارای ارزش بسیار زیادی است.

  احمدی‌نصر خاطرنشان کرد: در این آتشکده سفالینه‌هایی با خطوط پهلوی ساسانی پیدا شده که احتمال تعلق داشتن این آتشکده را به دوران ساسانی بیشتر می‌کند.

  وی یادآور شد: وجود خط و نوشته در نقاط باستانی و محوطه‌های تاریخی نشان از اهمیت بسیار زیاد این مناطق دارد.

 





تاريخ : چهار شنبه 10 آبان 1391برچسب:chtn,پلنگرد,تپه,تپه پلنگرد,آتشکده,آتشکده ساسانی,,
ارسال توسط سورنا
ارسال توسط سورنا


به نام خدا



امروز نوروزی ديگر است؛ روز جهانی كوروش،‌شاد باد



  ميترا دهموبد :

 بیدار که شدم، چشم که باز کردم، «روز جهانی کورش بزرگ» را به خودم، شادباش گفتم. چرخی در خانه زدم، پرده را کنار زدم و به آفتاب کم‌سویی که تابیدن گرفته بود هم، روز جهانی کورش بزرگ را شادباش گفتم.
  درست همچون نوروز که هر کسی را می‌بینم، دوست دارم لبخند بزنم و خجستگی فرارسیدن روزِ نو را شادباش بگویم، امروز، ٧ آبان‌ماه به هر که رسیدم، روز جهانی کورش را شادباش گفتم.
  امروز، ٧ آبان‌ماه روز جهانی کورش است، روز صدور فرمان تاریخی کورش بزرگ. امروز با آن فرمان که یادآور آشتی ‌است، یادآور دوستی است، یادآور زندگی است، یادآور مردم است، یادآور زندگی مردم در آشتی و صلح است، روزی نو در کتاب تاریخ بشر،  برگ می‌خورد.
  به‌ گمانم پُر هم بیراه نیست اگر من امروز همان حس روزهای نوروز را دارم چرا که به‌راستی کورش روزی نو و روزگاری نوین را آغازگر بود.
  شوربختانه امروز،‌ نوروزی است که بسیاری؛ از جمله دست‌اندرکاران سرزمین کورش، آن را از یاد برده‌اند.
  می‌گویم مسوولان، آن را از یاد برده‌اند چون اگر به یاد داشتند، شاید در گاهنمای ایران(تقویم)، کورش بزرگ، جایی داشت و کودکانمان این گاهنما را که برگ می‌زدند، نام کورش بزرگ را بر آن می‌‌خواندند. و بزرگ‌تر‌ها، هنگامی‌که به روز ٧ آبان‌ماه در گاهنما می‌رسیدند و نام کوروش بزرگ را بر آن می‌دیدند، بر خود می‌بالیدند و لبخندی بر لبشان می‌نشست از این‌ که شهریار سرزمینشان نه با خونریزی و سنگدلی که با گسترش مهر و آشتی و آرزوی بزرگی که برای آزادی مردمان و گسستن بندها داشت، پُرآوازه‌ی جهان است.
  دلم از بی‌مهری‌ها پُر است؛ ٢سال پیش استوانه‌ی گلی‌ای که فرمان آشتی و آزادی کوروش بزرگ بر آن، نگاشته شده، همانی که سال‌هاست در موزه‌ی انگلیس نگهداری می‌شود، چندماهی را میهمان ایران، میهمان سرزمین کورش بزرگ، میهمان موزه‌ی ملی کشورمان بود.
  بسیاری دل به آن خوش داشتند که امسال را(٧ آبان‌ماه ١٣٨٩ خورشیدی) می‌توانند با این فرمان و در کنارش، شاد باشند اما شادی‌شان با تعطیلی دو روزه‌ی موزه،‌ تعطیل شد. موزه‌ی ملی که از بامداد تا شامگاه پذیرای هم‌میهنان بود، ناگهان اعلام کرد که ٧ آبان‌ماه برای «به‌روزرسانی سیستم امنیتی و تجهیزات دوربین‌های مداربسته و تاسیسات برق»، موزه تعطیل خواهد بود! افسوس که در آن هنگامه‌ هم از یادِ کورش بزرگ گذشتند.
  بگذریم چون امروز نوروزی دیگر است و حال خوشی دارم، نمی‌خواهم گله کنم و از بی‌مهری‌ها بگویم بلکه می‌خواهم، تنها و تنها،روز کورش بزرگ را شادباش بگویم؛ باز هم به خودم، باز هم به مردمم، باز هم به همه‌ی انسان‌هایی که آشتی را می‌فهمند، صلح و دوستی را مهر می‌ورزند، زندگی را بر همه‌ی زندگان، شیرین می‌خواهند و همه‌ی آنانی که به جهانی آباد و آزاد می‌اندیشند، که کورش چنین بود.
روز جهانی کوروش بزرگ، روزی که کورش و سربازانش با آشتی به شهر بابل، شدند، روزی که فرمان تاریخی کورش بزرگ، صادر شد و بر استوانه‌ای گلی نوشته شد، شاد باد.






تاريخ : سه شنبه 9 آبان 1391برچسب:روز جهانی کوروش بزرگ,گاهنما,استوانه گلی,,
ارسال توسط سورنا
ارسال توسط سورنا
ارسال توسط سورنا


به نام خدا


من با لباس مخصوص شروع به موج سواری کردم و ناگهان متوجه شدم زنان و مردمان زیادی حیرت زده در ساحل جمع شدند و حتی برخی از آنها به پلیس زنگ زدند.

یک زن 26 ساله موج سوار ایرلندی با لباس طراحی شده شنا برای زنان مسلمان در سواحل چابهار در استان سیستان و بلوچستان موج سواری کرد.

به گزارش
عصر ایران روزنامه گاردین بریتانیا با انتشار گزارشی در این باره می نویسد:"ایسکی بریتون " بانوی 26 ساله ایرلندی برای مشارکت در پروژه یک بانوی فیلمساز فرانسوی به همراه این مستند ساز زن فرانسوی وارد ایران می شود و آن گونه که از پیش با استفاده از"گوگل مپ" منطقه مورد نظر جستجو و مشاهده شده بود ، این دو زن اروپایی به چابهار می روند.

موج سوار 26 ساله ایرلندی که مروج این ورزش آبی بین زنان در سراسر جهان از جمله در کشورهای اسلامی است و بدین منظور به کشورهای مختلفی سفر کرده ،می گوید تجربه شنا و موج سواری با لباس مخصوص زنان مسلمان هر چند کمی متفاوت است و در دما و گرمای هوا سخت است ، اما زنان مسلمان می توانند این ورزش را تمرین کنند.

خانم بریتون درباره موج سواری خود در سواحل چابهار می گوید :" ما دو نفر بدون اطلاع قبلی و بدون اطمینان از اینکه در ایران پذیرفته می شویم ، وارد این کشور شدیم و یک راست از تهران به منطقه ای رفتیم که تا حالا شاهد موج سواری هیچ زنی در سواحل خود نبوده است."

این موج سوار افزود :" من با لباس مخصوص  شروع به موج سواری کردم و ناگهان متوجه شدم زنان و مردمان زیادی شگفت زده در ساحل جمع شدند و حتی برخی از آنها به پلیس زنگ زدند."


وی می افزاید: وقتی پلیس آمد مانع کار من نشد اما گفتند که نگران آسیب دیدن من در اثر برخورد به صخره یا سنگ هستند.

وی با بدیع خواندن تجریه موج سواری خود با لباس کاملا اسلامی در گرمای 30 درجه ساحل چابهارو در آب های اقیانوس هند، ابراز امیدواری کرد که در سفر سال آینده اش به ایران زنانی را ببیند که با تخته بورد در سواحل چابهار موج سواری می کنند.

گفتنی است این موج سوار زن ایرلندی که به کشورهای مختلفی برای ترویج این ورزش در بین زنان سفر کرده است ، سوژه یک فیلم مستند برای " ماریون پویزو" فیلمساز فرانسوی شده است و قرار است این فیلم که بخشی از آن در ایران و در سواحل چابهار فیلمبرداری شده ، هفته آینده از یک شبکه تلویزیونی دولتی فرانسه پخش شود.



ادامه مطلب...

ارسال توسط سورنا
ارسال توسط سورنا


به نام خدا


 

 تصاویری از حال و روز پاسارگاد

 ●

گسترش ترک‌ها بر بدنه‌ی آرامگاه کورش بزرگ





 خبرنگار امرداد - آفتاب یزدانی :

 تَرَک‌های نشسته بر آرامگاه کورش بزرگ که روز به روز پایشان را از گلیمشان فراتر می‌گذارند این روزها سر و روی پاسارگاد را خط‌خطی کرده‌اند. «سیاوش آریا» از فعالان میراث فرهنگی استان فارس برپایه‌ی واپسین بازدیدی که چند روز پیش از «پاسارگاد» داشته، گفت: «شوربختانه ترک‌ها وشکاف‌های روی سنگ آرامگاه کورش بزرگ گسترده‌تر شده است و این بزرگی شکاف‌ها بر برخی سنگ‌ها تا بدانجا رسیده که پرندگان آن را مناسب لانه‌سازی دیده و در آن لانه گزیده‌‌اند.»

 به گفته‌ی «آریا» گسترش ترک‌ها در آستانه‌ی فصل سرما و با در پیش رو بودنِ برف و باران و یخبندان، نگرانی دوستداران میراث فرهنگی را چندبرابر کرده است چرا که تجمع آب در ترک‌ها و یخ زدن آن به متلاشی شدن سنگ‌ها می‌انجامد. به ویژه‌آن‌که پاسارگاد در گستره‌ای کم‌و‌بیش سردسیر است.
  او به خویشکاری(:وظیف) مسوولان میراث فرهنگی کشور و به ویژه مسوولان میراث فرهنگی استان فارس در برابر پاسداری از این یادمان‌ باستانی اشاره کرد و گفت: «مجموعه‌ی پاسارگاد افزون‌بر این که یک سرمایه‌ی ملی است یک سرمایه‌ی جهانی نیز هست که خویشکاری مسوولان را در برابرش دوچندان می‌کند.»
  این در حالی است که به‌گفته ی آریا، نشانه‌های بی‌توجهی به یادمان جهانی پاسارگاد، چیزی نیست که نیاز به ریزنگری داشته باشد، تنها بسنده است که به این مجموعه‌ی باستانی، وارد شوید؛ از آرامگاه کوروش بزرگ تا سنگ‌نگاره‌ی انسان بالدار، از برجای‌مانده‌های آبراهه‌های نخستین باغ ایرانی تا  آشفتگی و بی‌رنگ و رویی کاخ بارعام، همگی راوی این بی‌توجهی هستند.
  آرامگاه کورش بزرگ، کاروانسرای مظفری، کاخ ویژه‌ی کورش بزرگ، کاخ بارعام، تندیس انسان بالدار، آرامگاه کمبوجیه، فرزند کورش، دژ و باروی نگهبانی و آتشگاه، از بخش‌های این مجموعه‌ی جهانی هستند. این مجموعه به باور کارشناسان و برپایه‌ی گواهی رخدادنگاران، جایگاه برپایی نخستین باغ ایرانی است. باغ ایرانی، باغی است که به این نام در جهان نامور است و دارای ویژگی‌هایی ساختاری است که آن را از دیگر باغ‌ها جدا می‌سازد.  
  سیاوش آریا در دنباله به بهسازی‌های(:مرمت‌های) غیراصولی وغیرکارشناسی آرامگاه کورش نیز اشاره کرد. او گفت: «این بهسازی‌ها چند سال پیش انجام شد که از آن هنگام تاکنون انتقادهای بسیاری ازسوی کارشناسان و دوستداران میراث فرهنگی و خبرگزاری‌ها، به آن شده است اما شوربختانه مدیران میراث فرهنگی هر بار به دفاع از آن پرداخته و آن را برپایه‌ی اصول کارشناسی دانسته‌اند. اما اکنون با گذشت ٢- ٣ سال از آن بهسازی‌ها با دیدن حال و روز سنگ‌های آرامگاه، هر بیننده‌ی ناکارشناسی هم می‌تواند از خود بپرسد؛‌ آیا این بهسازی‌ها قابل دفاع است؟»
  سیاوش آریا در پایان از نخستین فرمان آزادی مردمان(نخستین منشورحقوق بشر جهان) سخن گفت که به فرمان فرمانروایی صادر شد که در پاسارگاد، آرام گرفت. 

 




بهسازی غير اصولی




گسترش ترک ها

نتيجه‌ی بهسازی ها

يادگاري نويسي

گسترش ترک ها
سنگ آرامگاه كورش بزرگ
عكس‌ها از سياوش آريا است.

 

 





تاريخ : سه شنبه 25 مهر 1391برچسب:آرامگاه کوروش,سیاوش آریا,,
ارسال توسط سورنا
ارسال توسط سورنا


به نام خدا



از کامیون ها و بیل های خاکبرداری تا لرزه بر اندام تاق بستان
اینجا تاق بستان است!



  خبرنگار امرداد - آفتاب یزدانی :
 مجموعه ی تاق بستان که یکی از یادمان های باستانی ایران است در این چند هفته ی گذشته چیزهایی به چشم دیده که باورش حتا برای کارشناسان و باستان شناسان نیز سخت است. کامیون ها و بیل ها مکانیکی و مته های مکانیکی تا بیخ گوشش آمده بودند و داشتند پیرامونش را زیر و رو می کردند. این خودروهای سنگین آن اندازه به آن یادمان باستانی نزدیک بودند که باستان شناسان که از مسوولان میراث فرهنگی کرمانشاه پاسخ قانع کننده ای دراین باره نشنیده بودند، در بیانیه ای از این شیوه ی کار، ابراز نگرانی کردند و تاق بستان را در خطر اعلام کردند.
 البته سازمان میراث فرهنگی کرمانشاه، آماده کردن تاق بستان را برای پیوستن به سیاهه ی جهانی، شوند(سبب) این کارها دانسته و درباره ی شیوه ی کار که شیوه ای نامعمول در یک گستره ی باستانی است، گفته که؛ کار بر پایه ی کارشناسی کارشناسان در دست انجام است  اما هیچ نامی از این کارشناسان در جایی نیامده است. 
  تاق بستان از نقش برجسته های به جا مانده از روزگار ساسانی است یعنی دست کم هزار و اندی سال دیرینگی دارد. این یادمان دیرینه که تا به امروز با دشواری هایی بسیاری همچون ترک ها و آبگرفتگی و ... دست به گریبان بود، روشن نیست بتواند لرزه هایی را که کارشناسان سازمان میراث فرهنگی کرمانشاه برایش، تدارک دیده اند، تاب بیاورد.
 
 
 


روشن نیست داستان این لوله و آن همه آب پای تاق بستان چیست؟


امید که دست کم یکی از آن هایی که در این عکس هستند از همان کارشناسانی باشند که سازمان میراث کرمانشاه را در این کار کارشناسی شده یاری داده اند.

عکس ها از مهین خدایاری است.






ارسال توسط سورنا

 

روستای زیبای «کریک»، ماسوله جنوب ایران

در ادبیات معماری ایران روستای «کریک» را روستای ماسوله‌ای می‌نامند، که از این تیپ معماری در چهار گوشه ایران زمین می‌توان نمونه‌های بسیاری را مشاهده کرد. مردمان روستای «کریک» مردمانی لر زبان و از زاگرس‌نشینان جنوبی هستند.

 



ادامه مطلب...

تاريخ : دو شنبه 24 مهر 1391برچسب:کریک,روستای کریک,سی سخت,سی,سخت,,
ارسال توسط سورنا


بنام خدا


 

 

 رهایی گستره‌ی اشكانی بی‌حفاظ و نگهبان!

 

 شناسایی استودان‌و گورهای تاریخی در دل شهر اهواز





 خبرنگار امرداد - آفتاب یزدانی :

 با پیدا شدن ١٠٠ استودان و گوردخمه‌ی باستانی در بخش خاوری(:شرقی) شهر اهواز، باز هم این بهشت باستان‌شناسان، تاریخ دیرینه و پیشینه‌ی باستانی خود را یادآوری كرد، تا آنانی كه این گستره‌ی تمدن‌ساز را به حال خود گذاشته و تنها هر از چندگاهی با خودروهای راه‌سازی، گذری به آنجا دارند، تاریخ اهواز و تاریخ خوزستان، را به ‌یاد آورند.
به گفته‌ی مجتبا گهستونی، سخنگوی انجمن دوستداران میراث فرهنگی    خوزستان(تاریانا)،این گستره‌ی تاریخی بر فراز تپه‌ای است و بنابر برآورده‌‌های یكی از باستان‌شناسان، گوردخمه‌های پیداشده، دیرینگی‌شان به روزگار اشكانیان می‌رسد.
مجتبا گهستونی با گله از بی‌توجهی سازمان میراث فرهنگی به یافته‌هایی از این دست كه گواهی بر تاریخ این سرزمین است، گفت: «پیش از این‌كه پیدا شدن این گوردخمه‌ها و دیگر یافته‌های این تپه را خبری كنم، شناسایی این گستره را به آگاهی دست‌اندركاران میراث فرهنگی خوزستان رساندم اما آن‌ها حتا حاضر نشدند که از محل بازدید کنند. من حتا شرایط نامناسب حفاظتی را در تماسی با فرمانده یگان پاسداران اداره‌ی کل میراث فرهنگی خوزستان، معاونت پژوهشی اداره کل و کارشناسان بخش حقوقی در میان گذاشتم اما واكنشی ندیدم.» 
  به گفته‌ی گهستونی یکی از باستان‌شناسان، بر این باور است که بخشی از این سازه‌ها به استودان تعلق دارد و پیشینه‌ی آن‌ها به روزگار اشکانی برمی‌گردد، همانند نمونه‌هایی كه بر فراز کوه رحمت و در خارک و سیراف، دیده شده است. اما یکی دیگر از کارشناسان براین باور است كه؛ با توجه به این‌که دست‌کندهای این تپه در کنار هم به‌گونه‌ی شیب‌دار قرار گرفته‌اند این گستره می‌تواند جایی برای اندوختن و پالایش آب، بوده باشد.
 البته افزون‌بر دست‌كندهایی كه همانند گوردخمه هستند، راه‌هایی پلكانی نیز در این گستره پیدا شده است.
  به باور گهستونی آن‌چه اكنون بر فراز این تپه پیدا شده می‌تواند بخشی از شهر باستانی «هرمز اردشیر» باشد كه چند سال پیش، ماشین‌های راه‌آهن شهری اهواز تا ژرفایش را برای كندن تونل‌های مترو، زیر و رو كردند.
  گهستونی با اشاره به لایه‌هایی كه در كند و كاوهای متروی شهری اهواز در شهر هرمز اردشیر دیده بود، یافته‌های جدید را در پیوند با همان شهر دانست و گفت: «شوربختانه از این تپه به عنوان گذشته‌ای كه سندی برای تمدن ایران برای آیندگان است، هیچ حفاظتی نمی‌شود، حتا پس از بارها آگاهی‌رسانی به سازمان میراث و درخواست پیوستنِ این تپه به سیاهه‌ی آثار ملی‌، همچنان این تپه بهحال خود رها شده است.»
  به گفته‌ی گهستونی، چندسالی است كه در كنار این تپه‌ی باستانی فضای سبزی ایجاد شده است كه آن را به جایی پر رفت و آمد تبدیل كرده است. وی این رفت‌‌وآمدها را با توجه به رها بودن تپه بی‌هیچ حفاظ و نگهبانی، یک خطر برشمرد و گفت: «این رفت‌ و آمدها، افزون‌بر فرسایش‌های فصلی و حفر تپه برای درختكاری، روز به روز بر آسیب‌های رسیده به تپه و دیرینه‌یافته‌هایش می‌افزایند.»

 

 

 

عكس‌ها از مجتبی گهستانی است.

 

 





ارسال توسط سورنا


بنام خدا



  خوش‌به‌حال مولانا

  مولانا از تركيه تا افغانستان

  خبرنگار امرداد - میترا دهموبد :
حافظيه

 ترکیه که سال‌هاست «مولانا» را از آنِ خود کرده و بزرگش می‌دارد، ترکیه که آرامگاه مولانا در قونیه را یکی از گردشگرپذیرترین جاهای جهان کرده است، دست‌به‌کار بازسازی خانه‌ی مولانای بلخی در افغانستان شده است. بنابر خبرها گویا ترکیه بر آن است تا «مرکز فرهنگی مولانا» را راه‌اندازی کند و تورهای گردشگری از قونیه تا بلخ بگذارد.
با این خبرها، امروز که روز بزرگداشت «حافظ» است، با خودم گفتم؛ خوشابه‌حال «مولانا». خوش‌به‌حال مولانا که به یادش هستند و یادش را در ذهن جهانی و ماندگار کرده‌اند.
 راستی چگونه است که دیگران می‌توانند تنها با برنامه‌ریزی، با تبلیغات و با اندکی سرمایه‌گذاری، چهره‌ای که البته مال خودشان هم نیست، مال خود کنند و به نامِ او گردشگر به کشورشان بکشند اما ما...
  در این میان، ترکیه تنها کشوری نیست که چنین کرده یا مولانا تنها شاعری نیست که چنین؛ گردشگران برای دیدار از آرامگاهش، زادگاهش یا حتا خانه‌اش می‌شتابند. این شیوه یعنی بهره‌گیری از نام چنین نام‌آورانی هم برای شناساندنشان به جهانیان و هم برای جذب گردشگر، سال‌ها و دهه‌هاست که شیوه‌ی دیگران شده، البته به جز سرزمین ما ایران، که در هرگوشه‌اش شاعران و نویسندگانی، نامور آرمیده‌اند، آرمیده‌اند در کنج تنهایی خود. 

 با این دست خبرها، ‌ناخودآگاه عطار، خیام و سعدی به ذهن می‌آید. ناخودآگاه فردوسی، حکیم توس، بزرگ‌حماسه‌سرای سرزمینمان به ذهن می‌آید، حکیمی که «باژ»، زادگاهش، این روزها ویرانه‌ای بیش نیست چه رسد به این‌که گردشگرپذیر باشد. حکیمی که نام و نشانش در تهران، یک میدان بود و یک تندیس در میانه‌اش، که آن‌هم به یک مجتمع تجاری فروخته شد. حکیمی که نام و نشانش در خراسان بزرگ، همان بزرگ‌ترین نقاشی دیواری شاهنامه‌ای بود که به یک شب تا سحری، پاک شد.
  دیرزمانی است که با این‌همه مهری که مسوولان به فرهنگ دارند، از خیرِ بازسازی و گردشگرپذیر کردن خانه‌ی فردوسی و زادگاهش گذشته‌ایم اما صدافسوس که این بی‌مهری‌ها، آن هم از نوع مسوولانه‌اش دامنِ آرامگاهِ فردوسی را هم گرفته است. از ایران این خانه‌ی دلیران که فردوسی عمری را برای مردمانش گذاشت، تنها به اندازه‌ی یک‌وجبی بهره‌ی فردوسی بود و آرامگاهش، که آن را هم دست‌اندرکاران تاب نیاورده‌اند و با دکل‌های فشار قوی برق، آزرده‌اند.

 شاید اگر فردوسی را خانه اگر جایی دیگر بود...
  شاید نظامی را خانه اگر جایی دیگر بود...

 شاید حافظ را خانه اگر جایی دیگر بود...






تاريخ : شنبه 22 مهر 1391برچسب:مولانا,حافظا,,
ارسال توسط سورنا

 

بنام خدا

 

معرفت روباهی که از شرم دوستانش سکته کرد
محمد درویش از فعالان محیط زیست در وبلاگش نوشته است:
نامش اصغر درخشان است، هفت سالی می‌شود که می‌شناسمش. نخستین بار در ارتفاعات بالادست تنگ زندان واقع در شمال منطقه حفاظت شده سبزکوه دیدمشاو یکی از محیط‌بان‌های پاسگاه چهارتاق در جنب ناغان بود؛ محیط‌بانی که افتخار می‌کند به رسالتی که برعهده گرفته است
چندی پیش دوباره او را دیدم، اینبار در کنار زاینده رود و در نزدیکی‌های منطقه حفاظت شده شیدا
برایم داستانی را تعریف کرد که تکانم داد و اشک از چشمانم جاری ساخت … قرار است یک گروه فیلمساز، ماجرایی را که او دیده است، تبدیل به یک فیلم کنداما تا آن زمان، فکر می‌کنم کمترین قدردانی از او و از روح بلند آن روباه شیدا، آن است که شما خوبان روزگار و مخاطبان عزیز دل‌نوشته‌هایم را هم از آن آگاه کنم.
خواهشم این است که شما هم پس از خواندن این داستان، آن را با دوستانی که بیشتر دوست‌شان دارید، به اشتراک نهید تا ایرانیان بیشتری بدانند که یک حیوان، یک روباه هم ممکن است چنان در برابر هم‌نوعانش شرمنده و خجالت‌زده و شرمسار شود که نتواند به زندگی برگردد و تمام کند
اصغر می‌گوید: روزی که مشغول گشت زنی در منطقه حفاظت شده شیدا بوده است، متوجه انباشت مقداری لاشه مرغ می‌شود که احتمالاً از طریق مرغداری‌های محل و پنهانی در آن ناحیه تخلیه شده بودند. وی می‌گوید: در همان لحظه که می‌خواستم به سمت لاشه‌ها حرکت کنم، دیدم یک روباه به سرعت به سمت آنها رفته و می‌کوشد تا لاشه‌ها را استتار کند و سپس از منطقه دور می‌شود … اصغر هم بلافاصله خود را به محل استتار رسانده و جای مرغ‌ها را عوض می‌کند
از او می‌پرسم: چرا این کار را کردی؟ می‌گوید: می‌خواستم ببینم آیا واقعاً آنقدر که می‌گویند: روباه‌ها باهوش هستند، درست است یا خیر؟
خلاصه اصغر گوشه‌ای کمین می‌کند تا روباه دوباره برگردد … منتها اینبار با کمال تعجب، در‌مییابد که روباه قصه‌ی ما تنها نیست و با خود چند روباه دیگر را هم آورده است. آنها اما هر چه می‌گردند، لاشه مرغ‌ها را نمییابندتا سرانجام، همه‌ی روباه‌ها خسته شده و به دور روباه اصلی، حلقه می‌زنند
اصغر می‌گوید: آنچه که داشتم می‌دیدم، برایم باورکردنی نبود و اگر با چشم خودم نمی‌دیدم، امکان نداشت که قبول کنم … زیرا روباهی که در مرکز حلقه ایستاده بود، نخست به تک تک روباه‌ها نگاه کرد و آنگاه، ناگهان مانند یک لاشه بر زمین افتاد و بی‌حرکت ماند
اصغر خود را بلافاصله به محل رساند که سبب شد تا دیگر روباه‌ها منطقه را ترک کنند … اما به این نتیجه رسید که حقیقتاً انگار روباه مرده است! او حتا به سرعت دامپزشک منطقه، آقای دکتر تراکنه را هم خبر کرد؛ اما او نیز نتوانست کاری بکند … زیرا واقعاً روباه مرده بود … حیرت‌انگیزتر آن که پس از معاینه و کالبدشکافی لاشه حیوان، معلوم شد که روباه قصه ما در اثر ایست قلبی، جانش را از دست داده است!
آری … روباه‌ها هم ممکن است چنان در پیشگاه رفقای خود، احساس شرمساری و خجالت کنند که توان از دست داده و سکته کنند.
روباه شیدا، بی شک روباه بامرامی بود که دلش نمی‌خواست به تنهایی آن همه غذا را بخورد و برای همین رفقایش را خبر کرد … و بی‌شک، من اگر جای اصغر بودم، آن آزار را روا نمی‌داشتم و می‌گذاشتم تا آنها از آن غذا بی هیچ ترسی نوش جان کنند … اما عملکرد اصغر سبب شد تا دریچه‌ای دیگر به سوی جهان حیوانات گشوده شود و ما دریابیم که چه قوانین و سلوکی در بین آنها جاری است
روباه‌ها، انگار جوانمردی و رفاقت و مرام و شرمندگی را خوب می‌فهمند؛ باید به آنها احترام نهاد و این جوانمردانه نیست تا عده‌‌ای سنگدل به نام شکارچی، این حیوانات محترم را نامحترمانه آزار رسانند و یا حتا هدف گلوله مرگبار خود قرار دهند.
دوستان من:
ماجرای این روباه بامرام و شیدا را تا می‌توانید انتشار دهید، شاید سبب شود که یک شکارچی برای همیشه تفنگش را به دیوار خانه اش آویزان کند.
و بالاتر از آن انسان ها یاد بگیرند تنها خودشان را نبینند و به فکر هم نوعان دیگر خود هم باشند.




ارسال توسط سورنا
ارسال توسط سورنا
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی